گهگاه گلابی بر سنگ نشانش می پاشم
نوشته شده توسط محمد دادفر در ۵:۰۰ ب.ظ – 5:00 ب.ظ -این مصاحبه در هفته نامه نیمروز بوشهر چاپ شده است
مصاحبه با دادفر
احسان اسلامی راد
« آئینه سمبل راستی و درستی و پاکی است و در زبان و ادب پارسی به عنوان یکی از زیباترین و دل انگیزترین عناصر به کار رفته است و این پاکی مقدس چندان می ماند که زنگار بر رخ آئینه نباشد…
اکنون آئینه متولد می شود تا بتواند خدمتی شایان به مردم جنوب ایران نماید. مردم خونگرم و ارجمندی که همان زیر تازیانه آفتاب داغ سخت ترین شدائد را تحمل کردند و این دیار را به عنوان زیستگاه دایمی خویش برگزیده اند. بدان دل بستنه اند و به هیچ قیمتی حاضر نشده اند از آن دل بردارند… »
محمد دادفر اینگونه و با همین عبارت ساده است که آئینه جنوب را به پیشگاه مردم جنوب عرضه داشت تا آسوده از زنگار روزگار، غبارهایش را به تش بادهای جنوب واگذاراند و با وجودش خستگی از رخ برگیرند و شاید گاهی هم بر مظلومیت خویش از سر ناچاری با بی تفاوتی بنگرند. تا اینکه به قول خود او شاید آئینه را به عنوان سنگی بر گور خویش نهد. سنگی که خود صیقلش داده ، متن اش را نوشته ، بر شانه هایش گذاشته بود و جا به جایش می کرد تا روزی بر جای خویش بنشیند.
اما دادفر چندی پیش به هفته نامه نیمروز آمده بود. فرصت را غنیمت شمردیم و این گفتگو را با او انجام دادیم. این گفتگو حاصل آن دیدار کوتاه و نامه نگاری های اینترنتی ماست. برای اینکه سؤال های دیگری نیز باید از او پرسیده می شد که در آن دیدار وقت مجال پرسیدنش را نداد. این گفتگو به کمک دوست و همکار عزیزم سیامک برازجانی انجام گرفت. با سپاس ویژه از او.
***
برای شروع از او خواستم تا به روایت خویش چگونگی شکل گیری آئینه جنوب را برایمان بگوید: « پس از صدور مجوز نشریه در روز نوزدهم خردادماه سال ۷۳ تلاشم را برای راه اندازی نشریه آغاز کردم.تحریریه نشریه را با دوستانم نادر قربانی،حمید شاه ولی،اسماعیل بهبهانی راه انداختم و از آقایان آتشی و صغیری و محمد سیدزاده و یونس قیصی زاده هم برای راه اندازی صفحات ادبی و هنری و ورزشی و اجتماعی دعوت کردم.کارهای اجرایی نشریه را برادرم اردشیر و خواهرزاده ام جواد شمشیری بر عهده گرفتند.آقای آتشی در آغاز اقبالی نشان نداد اما پس از انتشار چند شماره با ارسال شعرهای خودش و دیگران تمایل به همکاری نشان داد.سر انجام روز دهم مرداد ماه ۷۳ اولین شماره آیینه منتشر شد.»
دادفر و عده ای دیگر از دوستانش در زمان دانشجویی در دانشگاه شیراز محفلی را راه اندازی می کنند که بعداً نقش مهمی در معادلات استان ایفا می کند. از او از چگونگی و چرایی تشکیل این مجمع پرسیدم: « جمعی از دانشجویان بوشهری دانشگاه شیراز با پیگیری های صمد جلودار گرد هم آمدند که پیرامون مسائل استان و کشور با هم گفتگو کنند.مرحوم محمد حسن رضائیان،محمد رضا سملی،عباسی سملی،مهدی فتوت،صمد جلودار ، یونس قیصی زاده اولین گروهی بودند که گرد آمدند و برای گردهمایی دانشجویان بوشهری برنامه ریزی کردند.این جمع توانست در شیراز چند جلسه بزرگ برگزار کند و همزمان دانشجویان بوشهری دیگر دانشگاه ها را به حرکتی مشابه دعوت نماید.انتخابات مجلس چهارم و مسئله تمایل فارسی ها به انتزاع عسلویه سبب شد این جمع نقش آفرینی خود را در مسائل استان بوشهر آغاز کند.در آستانه انتخابات مجلس چهارم این جمع توانست با دعوت از دانشجویان بوشهری دانشگاه های مختلف کشور اولین جلسات مناظره کاندیداها را طراحی کند که مخالفت مقامات امنیتی- انتظامی و بستن مسجد پیرزن که محل برگزاری این مناظرات بود این تلاش را ناقص و ناکام گذاشت.من در اولین گردهم آیی شیراز که گرداننده جلسه بودم به حضار وعده دادم که پس از فراغت از تحصیل تصمیم دارم به سکوت مطبوعاتی بوشهر پایان بدهم.
و دیری نمی پاید که دادفر وعده اش را عملی کند و آئینه جنوب ۱۰ مرداد ۷۳ اولین شماره اش را بر پیشخوان دکه ها می نشاند. دادفر در همان اولین مقاله اش در آئینه جنوب بیان می کند که به هیچ گروه و فرقه و طیف یا طایفه ای وابستگی ندارد و هرگز نیز خود را به این بازی ها آلوده نخواهد کرد. دلیل این موضوع چه می توانست باشد آنهم از سوی کسی که همگی نطق ها و مواضع تند سیاسی اش در مجلس و کمیسیون اصل نود را به یاد داریم. پس چرا در آئینه جنوب خبری از آن مسائل نبود و نشریه از همان ابتدا رویکردی اجتماعی و فرهنگی به خود می گیرد: « ببینید گاهی اوقات سکوت سیاسی ترین کار است. چپ راه رفتن سیاسی ترین کار می تواند باشد. از طرفی جناح های سیاسی آن زمان شایستگی آنرا نداشتند که آدم به یکی از آنها بپیوندد. خودم به شخصه به تفکرات چپ علاقمند بودم و هستم منتها اینکه بخواهم به این و آن بچسبم این کار را نکردم.» اما چگونه است که این دیدگاه های به اصطلاح چپ در نشریه اش انعکاس نیافته است؟ « ببینید من آئینه جنوب را برای بنیان نهادن روزنامه نگاری نوین در بوشهر منتشر کردم. چون ما در بوشهر نشریه ای نداشتیم. در آئینه جنوب هم نوشتم که اصلاً نمی خواهم که این نشریه را در اختیار خط و خطوط سیاسی قرار دهم. من این نشریه را بنیان می نهم تا روزنامه نگاری در بوشهر بنیان نهاده شود و دیگران وارد این عرصه شوند و این کار تداوم پیدا کند. و جایی نوشتم من به هر قیمتی که شده این نشریه را سرپا نگه می دارم تا مبادا که تعطیلی آن باعث شود که دیگران شهامت حضور در این عرصه را پیدا نکنند. و زمانی که جریان دوم خرداد شکل گرفت و فضای سیاسی بازتر شد وعده دیگر از دوستان علاقمند به کار مطبوعاتی می خواستند نشریات جدیدی راه بیندازند، احساس کردم که در آن مقطع رسالت من تمام شده است و ما باید یا آئینه خوب را تبدیل به روزنامه کنیم و یا اینکه تعطیلش کنیم.»
قبل از اینکه به سراغ ماجرای “روزنامه شدن آئینه جنوب” و تعطیلی اش برویم از شائبه ای پرسیدیم که در زمان انتشار آئینه جنوب وجود داشت و آن تحت فشار بودن نشریه بود. برای مثال عده ای جدایی آتشی از این نشریه را تحت فشار بودن دادفر و نشریه اش می دانستند : « آئینه جنوب منوچهر آتشی را در زمانی که نشریه ای در بوشهر نبود و نهادها و دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی نسبت به ایشان حساس بودند، آنهم در فضایی که می گفتند یا درِ این نشریه باید بسته شود یا خودت با آرامش آنرا ببند، آتشی می تواند در آئینه جنوب باشد و بنویسد ولی بعد از دوم خرداد و فضای نسبتاً باز سیاسی و در حالی که متقاضیان نشریه هم افزایش پیدا کرده و خود آتشی هم می تواند راحت تر احساس نفس کشیدن کند، دادفر تحت فشار قرار می گیرد که ایشان نباشد. آیا چنین چیزی با عقل جور درمی آید که در دوره ای که نویسندگان و روشنفکران تحت فشار بودند و حضور آتشی برای من سراسر هزینه بود، من تحمل می کنم و بعد که در کشور فضای باز و نسبتاً آزاد بوجود می آید آن موقع است که من تحت فشار قرار می گیرم که آتشی نباشد. رفتن آتشی دلایل دیگری داشت که من قصد بازگو کردن آنرا ندارم و بیشتر به ارتباط شخصی و نوع تعامل ما با همدیگر برمی گشت. آتشی از آئینه جنوب به نسیم جنوب رفت و یکی از دلایلش نقل مکان ما به بهشت صادق بود آنهم در یک مکان ۳۰-۲۰ متری که اصلاً اتاقی نداشت. قرار شد ایشان در منزل بنشینند و با آئینه جنوب کار کنند ولی آتشی احساس می کرد که این اتفاق پیرو مسائل دیگری باشد که بوجود آمده است، به همین خاطر از دست من ناراحت شدند. بعد از آن هم ایشان را دعوت کردم ولی ایشان پیشنهاد نسیم جنوب و مشخصاً خورشید فقیه و بقیه دوستانی که به دنبال ایشان بودند تا او را به نشریه دیگری ببرند را پذیرفت و رفت.»
اما ببینیم حکایت “روزنامه آئینه جنوب” چه بود. همانطور که خودش گفت دیگر رسالتش را تمام شده می یافت و می بایست فکری به حال هفته نامه می کرد. یا باید همانطور که دوستانش هم پیشنهاد داده بودند هفته نامه را به صورت روزنامه منتشر می کرد و یا اینکه… . و یا اینکه باید آئینه اش را در پیچه ای بپیچاند و به یاد آئینه اش گاهگداری شمعی بر مزارش بیفروزد و در گذر پر غبار روزگار، دستانش را به دور کورسوی اش حلقه کند و دست به دامان باران شود تا شاید پیچه از پیکرش بزداید. اما وای اگر باران ببارد… .
و دادفر آئینه جنوب را برای انتشار به عنوان روزنامه به تهران می برد تا به عقیده خیلی ها تعطیل و به عقیده خودش عاقبت به خیر شود.: « در ایران همه روزنامه ها برای تعطیل شدن گشوده می شوند.روزنامه در ایران به قول بوشهری ها “بچه نموندنی” است.کادر آیینه در تهران ۴۵ روز وقت خود را برای انتشار گذاشتند اما یک هفته بیشتر اجازه نیافتند.من قریب یک ماه هر روز عصر به دفتر می رفتم و شب آخر هم تا ساعت ۱۱/۵ آنجا ماندم.برای تعطیل کردن یک نشریه که این همه سرمایه گذاری و رهن و اجاره یک ساختمان سه طبقه و دفتر و دستک و قرارداد کار و بیمه و … لازم نیست! همه شهدا در زمانه خودشان مقصرانی بیش نیستند ، اما گذر زمان شهید را بر جایگاه خود می نشاند!
ولی به او می گویم شرایط آن موقع را که می سنجم نشریه را دست گروهی دادید. که شهرتشان بر تعطیل کردن نشریات بود. آنهم وارد شدن به آن صورت و آنهم با این تیترها: “خاتمی کجاست؟” و “ما می گوییم رفراندوم، شما چه می گویید؟”.یعنی نشریه را دست گروهی دادید که چندی پیش دادگاه نشریه بنیان را که تحت نظارت آن تیم منتشر می شد، تعطیل کرده بود و مشخص بود که نه آنها از مواضع و اصول خود کوتاه می آیند و نه فشارها بر مطبوعات کاهش یافته است؛ « بهتر از این تیترها مگر می شد؟ اتفاقاً ما این تیتر را در شماره اول زدیم که شاید دوستان جناح راستی خوششان بیاید. به خاتمی تاخته بودیم و گفته بودیم که او در این جریان ها که دارد اتفاق می افتد کجاست؟ و کسی که از شماره اولمان خوشش نیامد و ناراحت شد خاتمی بود. در شماره های بعدی هم ما تیتر تند نزدیم و در آن هفت شماره من از ساعت ۴ عصر که از کمیسیون خارج می شدم می رفتم آنجا و می نشستیم تا ۱ بعد از نیمه شب. یعنی ما تمام حواسمان را جمع کرده بودیم که یک وقت دادگاه را تحریک نکنیم که نشریه را تعطیل کند ولی این دو شماره که چاپ شد از من خواستند که خودم نشریه را تعطیل کنم. و من تعطیل نکردم. تا اینکه به فاصله ۱ هفته پس از انتشار نشریه را توقیف کردند. حکم تعطیلی را که صادر کرده بودند ما شماره پنج شنبه را داده بودیم بیرون، من منزل خوابیده بودم که خبرنگار ایرنا به من زنگ زد و گفت: شما صحبتی ندارید؟! گفتم راجع به چه چیزی؟ گفت: راجع به توقیف آئینه جنوب. من از این موضوع خبر نداشتم گفتم از طرف من بنویس: ” پروردگارا این قربانی را از ما بپذیر”. ولی واقعاً آئینه جنوب عاقبت به خیر شد چه در آینده منتشر شود و چه منتشر نشود، به نظر من به بهترین سرانجام ممکن رسید.
هنگامی که پرسیدم خبری از رفع توقیفش نیست، گفت که دادگاهش همین روزها تشکیل می شود.
بعد از این همه سال که از توقیف آئینه جنوب می گذرد می پرسم به آن دوران که فکر می کنید چه حسی نسبت به آئینه و کار مطبوعاتی پیدا می کند؟ : « کار مطبوعاتی با همه زجرهایش کار شیرینی است. دوران کار ما هم دوران شیرینی بود،به شیرینی بزم زندانیان! آیینه جنوب یرای من مثل فرزند مفقودالاثری است که گهگاه گلابی بر سنگ نشانش می پاشم اما چشم به راهش نشسته ام!»
اما دادفر چندی پیش مصاحبه ای رابا پیام عسلویه انجام می دهد. مصاحبه ای که اینبار نه با چاپ شدن بلکه با منتشر نشدنش جنجال می آفریند. موضوعی که چند وقتی است بحث محافل سیاسی و روزنامه نگاری شده و صحبت های حاشیه ای زیادی حول این اتفاق شکل گرفته است. برای پرسش آخر جریان این مصاحبه را از او جویا شدم. مسلماً می بایست دلایل محکمی داشته باشد که مانع از چاپ آن مصاحبه شده است: « من در آن مصاحبه به تمام پرسش های آقای موذنی پاسخ دادم اما در حین مصاحبه و پس از آن از آقای هوشمند مدیر محترم نشریه پیام عسلویه خواستم آن مصاحبه را چاپ نکند.من یک ایراد بر آن مصاحبه وارد کردم و آن هم این بود که گفتگو کننده به جای افراد خاصی نشسته بود که بهتر بود آن افراد خودشان به عنوان شاکیان من به روزنامه دعوت شوند.من از آقای هوشمند خواستم حالا که خبرنگار محترم می گوید در تماس های تلفنی سوالات را از افراد خاصی گرفته شما همان افراد را به دفتر نشریه دعوت کنید تا من روبروی آن ها بنشینم و پاسخ بدهم.
چرا باید من با نام و نام خانوادگی خودم پاسخ بدهم و بنویسم اما دیگری در لاک خبرنگار شما پنهان شود و بتواند مسئله شخصی خود را به عنوان یک مسئله جامعه جا بزند؟ و بعد هم با نام های مستعار دیگر بر مصاحبه من حاشیه بنویسد.
من نماینده بوده ام،روزنامه دار بوده ام اصلا یک آدم یا شبه آدم زنده بوده ام و کارنامه ام پر از برگه های سیاه و سفید است.باید هم برای همه برگه های آن توضیح داشته باشم اما یک رسانه باید با رعایت مساوات همانگونه که مرا به استنطاق می کشد منتقد مرا هم مورد پرسش قرار دهد.من دعوت نشریه را می پذیرم و علنی و آشکارا می نشینم اما منتقد یا مخالف من خودش را در پس شایعات و دروغ های بی ماخذ پنهان می کند و نشریه هم همان ها را به عنوان سند جلوی من می گذارد تا توضیح بدهم.نشریه نباید درگوشی های بی ماخذ را به عنوان سند جلوی مخاطبانش بگذارد البته می تواند بگذارد اما اعتبارش را هم به پای آن ها می گذارد.
من با انتشار آن مصاحبه از نظر ماهوی مخالف نیستم از نظر شکلی مخالفم.چون پرسش ها شخصی است،بهترین کار این است که پرسش کنندگان در همان نشریه پیام عسلویه گرد آیند و من هم روبرویشان بنشینم به تمام پرسش هایتان پاسخ بدهم و نشریه صورت مناظرات را چاپ کند.
من همین جا از آقایان هوشمند،موذنی و جعفری که پای آن مصاحبه زحمت شدند پوزش می خواهم اما:”و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم”»
مطالب مرتبط گفت و گو ها |
گپ و گفتی با محمد دادفر در نسیم جنوب: میثم قیصی زاده
نوشته شده توسط محمد دادفر در ۴:۵۹ ب.ظ – 4:59 ب.ظ -بچه ریزه ای که مثلا کار درشتی می کرد. البته من پیش از دبستان نزد مادرم الفبا را آموخته بودم و به راحتی فارسی می خواندم. شاید آقای «بش پور» سبب شد عشق به روزنامه و مجله در وجود من جا بگیرد، من هنوز اولین مجله پیک را که پس از چند روز انتظار برای اولین بار از دست او گرفتم ، به خاطر دارم و …
اولین مطلبی که از من چاپ شد
- اولین مقاله ای را که به چاپ سپردم به نظرم سال ۷۰ در روزنامه صبای شیراز بود. در سه یا چهار شماره ی صبا راجع به دو بیتی سرایی در استان بوشهر مقاله نوشتم.
بهترین کتابی که خوانده ام
- این سؤال سختی است. واقعا برایم مشکل است بهترین کتابی که خوانده ام را بگویم، اما «خاطرات حاج سیاح» را مثل خوشی دردناکی همواره با خود دارم.
تأثیر گذارترین نویسنده
- من زمانی شیفته قلم “آل احمد” شدم. بسیار نثرش را پسندیدم و شاید تا امروز هم احساس می کنم گاهی من در جلد آل احمد رفته ام و می نویسم. البته فقط نثر او، کوتاه نویسی اش و حرمتی که برای کلمات قایل می شود نه بیشتر! من از شخصیت آل احمد خیلی خوشم نمی آید. شخصیت دوگانه ای دارد، اما نثرش محشر است!
چرا به فکر انتشار آیینه جنوب افتادم
- من تقریبا از کلاس اول راهنمایی به ساختن روزنامه دیواری علاقمند شدم و در مدرسه پهلوی سابق (شریعتی) برای روزنامه های دیواری داستان خلاصه می کردم. در کلاس های دوم و سوم راهنمایی که گناوه بودم، تیمی ساختیم که روزنامه دیواری «دانش» را برای مدتی منظم درمی آورد. در آن تیم، من بودم و چند هم کلاسی دیگر که اسمشان را به خاطر سپرده ام، ضرغام احمدی، نصرالله کوصلی، دهدشتی و رسولی تبار، یاد همه اشان به خیر! اول دبیرستان که به بوشهر آمدم، انقلاب بود و … این علاقه را با خود آوردم تا زمانی که در شیراز فاصله بین سال های ۶۷ تا ۷۱ ادبیات می خواندم. آن جا با خبر جنوب و صبا همکاری می کردم و از نزدیک با کار روزنامه داری آشنا شدم و تجربیاتم را از آن جا برداشتم تا برای منطقه خودم روزنامه منتشر کنم و کردم، مرداد ۷۳ آیینه جنوب درآمد.
مطالعه در دوران نمایندگی مجلس
- من در دوره نمایندگی مجلس ششم متون حقوقی بسیاری خواندم. کمیسیون اصل ۹۰ اقتضا داشت که من از حقوق مدنی، کیفری و اساسی آگاهی کامل داشته باشم تا به خاکی نزنم. حتا در مواردی پیش می آمد که باید حقوق تطبیقی هم می خواندم، مثلا در مواردی مثل قوانین زندان ها یا مصونیت نمایندگان قوانین کشورهای مختلف را کنار هم می گذاشتم. البته سیر مطالعاتی خودم که متون ادبی و تاریخی بود اگر چه منقطع نشد اما بسیار نامنظم شد و پایان مجلس من کتاب های زیادی داشتم که تا نیمه خوانده و علامت گذاشته بودم.
روزی چند ساعت مطالعه؟
- الان روزی حداقل ۴ ساعت مطالعه می کنم، از کتاب و روزنامه گرفته تا اینترنت … دنیای شیرین گوشه نشینی یعنی همین ! الحمدالله به یمن دوره مهرورزی، ما را گذاشته اند مطالعه کنیم تا به درد آینده مملکت بخوریم!
آخرین کتابی که خوانده ام
- کتاب انقلاب اول روسیه عصر مشروطه نوشته خانم گلناز سعیدی است . من مشغول مطالعه پیرامون ادبیات مشروطه ام و بیشتر کتاب هایی را که می خوانم پیرامون این موضوع است. جالب است آقای طبیب در انجمن بوشهری ها بعد از این که این کتاب را تمام کرده بودم، گفت که خانم «سعیدی» نویسنده این کتاب بوشهری و نوه ی ناخدا عباس دریانورد است.
مطلبی که هنوز ننوشته ام
- من در نوشتن قدری تنبل هستم. بنابراین سوژه های بر باد رفته زیادی دارم. ولی سال هاست می خواهم راجع به «مرگ زبان فارسی» که آینده ای نه چندان دور فراخواهد رسید، بنوسیم. زبان فارسی از پویایی افتاده و هجوم زبان انگلیسی همان بلایی را بر سرش خواهد آورد که او بر سر گویش های داخلی کشور آورد. زبان فارسی در واژه سازی ناکارا است و اگر این الفبای عاریتی و دستور عاریتی هم چنان بر آن تحمیل شود، در مقابل زبان انگلیسی زانوی تسلیم خواهد زد و به گنجینه خواهد پیوست. البته من به جهانی شدن در همه عرصه ها ایمان دارم، ولی با قدرت به مرحله ی جهانی رفتن بسیار بهتر از ضعیف و وارفته رفتن است.
راجع به نویسندگان جراید بوشهر
- بدون تعارف همه از ما بهترند. نویسندگان مطبوعات در بوشهر دست شان خوب به قلم آشناست و عمدتا آن هایی که جا افتاده اند، نثر خوبی دارند، اما گاهی اسیر سوژه های خرد می شوند و آن قدر پیگیر مسایل جزئی می شوند که نوشته هایشان خسته کننده می شود. به هر حال تعداد قلم زنان جراید بوشهر موجب مباهات من است. من که تجربه سخت، یافتن اهل قلم برای همکاری برای اولین نشریه بوشهر را تجربه کرده¬ام، امیدوارم این باغ، آباد بماند!
اثر گذارترین مقاله ای که نوشته ام
- اول، سه طنز پیوسته در ستون «پیرزن منگ منگو» نوشتم که با آن توانستم یک کانون ضد مطبوعات را که درون مطبوعات ساخته بودند، متلاشی کنم و دوم مقاله «العاذر نباشیم» که در روزنامه همبستگی و هفته نامه نسیم جنوب چاپ شد و مسئله «زندانیان سیاسی» را از حاشیه مجلس به متن آورد. اگر چه از مقالات اول یک پرونده مفتوح دارم و از مقاله دوم ۴ ماه حبس در اجرای احکام . اما هیچ از نوشتن آن ها پشیمان نیستم. رسالت روزنامه نگار همین است!
یک خاطره از نوشتن
- من ستونی در آیینه جنوب داشتم تحت عنوان گفتنی ها که به نام مستعار «محمد درویش منش» می نوشتم. روزی فردی مراجعه کرد و گفت من «محمد درویش منش» هستم که آن مقالات را برای شما می فرستم. گفتم: «خوشبختم». بعد یادم آمد این باید همان آقایی باشد که چند بار با من تماس گرفته و نشانی نویسنده این ستون را می خواسته و من گفته ام: «او را نمی شناسم و از طریق پست مطالبش می رسد.» قرار شد همکاری اش! را با آیینه ادامه دهد. شماره تماسش را هم گذاشت . اتفاقا مطلبی نوشتم که به یکی از مقامات استان! برخورد و خیلی هم ناراحت بود و می گفت شاکی می شود. به همان آقای به اصطلاح نویسنده زنگ زدم و گفتم: آقای فلان از مقاله شما شاکی است، خودتان را برای دادگاه آماده کنید. به لکنت افتاد و رفت و رفت … اگر مطلب مرا خواند لطفا فقط بخندد!
مطالب مرتبط گفت و گو ها |
ما به پیروزی می اندیشیم!
نوشته شده توسط محمد دادفر در ۴:۲۸ ب.ظ – 4:28 ب.ظ -این مصاحبه را میثم قیصی زاده برای هفته نامه نسیم جنوب انجام داد و در شماره این هفته نامه چاپ شد.بخوانید بد نیست.این هم روی مشغله های زاید این روزگار!
*روشنفکرانی چون حاتم قادری معتقد به مناسکی شدن انتخابات هستند، که شرکت در آن با این شرایط بی فایده است. به نظر شما اصلاح طلبان بر طبق کدام استراتژی قصد شرکت در انتخابات را دارند. به نظر شما آقای خاتمی می آید که چه کاری انجام دهد. هدف از آمدن آقای خاتمی چیست؟
- { آن چه در این جا می آید نظرات شخصی من است و ربطی به طیف اصلاح طلب ندارد.این نظرات ممکن است در برخی موارد با نظرات دیگر اصلاح طلبان یا حامیان آقای خاتمی متفاوت باشد.}
- من بی فایدگی شرکت در انتخابات را نمی پذیرم.شیرینی کار صندوق رای همین است که کسی نمی داند چه از آن می زاید.همان صندوقی که خاتمی از آن بیرون می آید، روزی احمدی نژاد را بالا می آورد. صندوق بعضی وقت ها ممکن است در اثر فشارهای بیرونی کره هایی بزاید که همه قابله های عالم انگشت به دندان بگیرند. مرد کار باید از هر باخت، نیرویی برای برد بعدی بگیرد.من به اصطلاح اصلاح طلب دل به معجزات صندوق می بندم و به دیگران هم می گویم دل ببندید.مخالف روش من هم می تواند به مردم بگوید از این “پیر ملال انگیز بی معجز” امید شفا نداشته باشید اما او حق ندارد به جای اثبات خودش فقط به نکوهش “من و ما” بنشیند.در ایران ما هنر “قاعدین” این است که بنشینند و نروند و نخواهند و نگویند و بعد به سرزنش “مجاهدین” برخیزند.
- اصلاح طلبان برای ادامه تلاش های “هشت ساله” پیشین می خواهند به کرسی های قدرت برسند.”اصلاح از درون” و “حرکت در چارچوب قانون اساسی” شاکله اصلی برنامه های آن ها را می سازد.آقای خاتمی هم می آید که بتواند اصلاحات مورد نظر خودش و طیف سیاسی پشتیبانش را محقق کند.
* با توجه به تجربه انتخابات نهم و مسایلی که برای آقای معین و اصلاح طلبان حامی وی پیش آمد و اینکه بعضی از صاحب نظران معتقدند که حضور خاتمی فقط می تواند باعث مشارکت بیشتر مردم شود و در آخر کاندیدای مورد نظر جناح تمامیت خواه با ترفندهای خاص راهی ساختمان ریاست جمهوری شود. نظر شما چیست؟
- ممکن است تجربه انتخابات پیشین تکرار شود.اما شخصی که این بار بر پلکان کاخ مرمر گام می گذارد،متفاوت از شخص قبلی است.تغییر اوضاع سیاسی و اقتصادی در جهان و منطقه اجازه نمی دهد رئیسی مشابه چهار سال قبل رئیس دولت ایران باشد.این را هم مردم و هم حکومت خوب می داند.البته احمدی نژاد “مقلوب” می تواند رئیس دولت ایران شود!
* به نظر شما با توجه به تجربه ۸ ساله اصلاح طلبان بازگشت چهره ای مانند خاتمی تا چه حد می تواند موفقیت آمیز باشد و به حل بحران های کنونی کمک کند؟
- من دوره هشت ساله صدارت و وکالت اصلاح طلبان را سرشار از موفقیت می دانم. تصور کنید اگر جمهوری اسلامی اجازه می داد این دوره تا هشت سال دیگر تمدید شود شما می دیدید که بسیاری از مشکلات بین المللی و اقتصادی و سیاسی ایران حل می شد.در همین بوشهر خودمان اگر فرصت ما تداوم یافته بود، منطقه ما می توانست شاهد تحولات بزرگتری باشد.اصلاح طلبان در آغاز به تقدم توسعه سیاسی معتقد بودند اما به گمان من به شکلی اعلام نشده متوجه شدند که موانع در راه توسعه سیاسی به حدی محکم است که باید دور زده شود.از این روی به سمت توسعه متوازن و حتی در مواقعی به تقدم توسعه اقتصادی برگشت داشتند.خاتمی می تواند آن مسیر را تداوم دهد.
* آیا فکر می کنید قدرت سیاسی حاکم، اجازه بازگشت اصلاح طلبانی که به زعم خود هزینه های زیادی از دوم خرداد ۷۶ تاکنون برای اخراج آن ها از صحنه سیاسی ایران کرده را می دهد؟
- چون پاسخ این پرسش بعد از انتخابات می رسد نمی شود در انتظارش وقت تلف کرد.از ظاهر برمی آید که اجازه نمی دهند.اما مگر می شود از ترس مرگ،مرد.
* به طور مثال اگر مسایلی مانند دست بردن در رای مردم از طرف جناح حاکم در انتخابات صورت گرفت سیاست آقای خاتمی و اصلاح طلبان چه می تواند باشد. آیا باز بیانیه ای و دیگر هیچ…؟
- امیدوارم بیانیه ای بدهند.برای اعتراضات دیگر بنیه ای قوی تر لازم است که در توان ما نیست.ما نه حزب داریم و نه سندیکا و نه هیچ نهاد دیگری که بتواند منسجم و کنترل شده دست به اعتراض بزند.جمع های اتفاقی هم قابل نفوذند و قابل انحراف.اوائل جنگ ،روزی زنان و مردان پاپتی جنگزده ای را دیدم که روبروی استانداری بوشهر اجتماع کرده بودند و می خواستند به قطع مستمری هر نفر ۳۰۰ تومان خود اعتراض کنند.شعار می دادند:”سیصد تومن حق مسلم ماست” کم کم جمعیتشان زیاد شد و شعارشان هم شد:”کار ،مسکن ، آزادی – شعار هر فدایی” و بعد همه این بیچاره ها را به عنوان هواداران فدائیان خلق زدند و بردند.
- دست بردن در رای مردم هم افترائی است که کسی قادر نیست آن را اثبات کند. هیچکس نمی تواند ادعا کند که بر انتخابات نظارت داشته است و سندی دارد.وزارت کشور انتخابات برگزار می کند.شورای نگهبان هم نظارت می کند و تمام عوامل صندوق هم در امتداد نگاه این دو نهاد انتخاب می شوند.حالا شما اگر مدعی جابجایی آرا باشید یا باید مجری با شما همنوا شود و یا ناظر و گر نه …!
* آقای دادفر آیا فکر می کنید که حضور آقای خاتمی و به طور کلی اصلاح طلبان در انتخابات فقط پیروزی در انتخابات است یا در صورت موفقیت برای آینده هم استراتژی و برنامه های خاصی دارند و نه مانند خرداد ۷۶ که فقط به مشارکت و پیروزی در انتخابات می اندیشیدند. اکنون با توجه به ضربه های سنگینی که مخصوصاً به پیکره اقتصادی خورده، آیا آقای خاتمی می تواند پیامدهای آن ضربه ها را که به اخص در دو یا سه سال آینده بروز پیدا می کند را کنترل کند. با توجه به این گفته آقای خاتمی که نمی خواهم در انتخابات مردم برایم هورا بکشند و دو سال دیگر مرا هو کنند.
- آقای خاتمی برای پیروزی می آید و ما هم به پیروزی می اندیشیم.رای مردم باید آقای خاتمی را بر حوزه سیاسی ایزان تحمیل کند.کسی برای ورود آقای خاتمی به کاخ ریاست جمهوری فرش قرمز پهن نمی کند.مشکلات اقتصادی کشور هم باید حل شود.قطعا آقای خاتمی و مشاوران اقتصادی اش برای حل این معضلات برنامه هایی دارند.
* اگر خاتمی رئیس جمهور شود آیا قدرتی که ایشان برای پیشبرد اهداف خود نیاز دارد را در اختیار دارد؟ آن هم با توجه به مجلس جدید. یا دوباره شاهد هر ۹ روز یک بحران خواهیم بود؟
- دولت دوم خرداد هم توانست برنامه هایش را با مجلس پنجم هماهنگ کند.گرایش این مجلس به خاتمی بیش از مجلس پنجم است.نمایندگان این دوره می دانند که با برنامه های دولت نهم جایگاه سیاسی محلی آن ها هم از کفشان خواهد رفت.یادمان باشد خاتمی دوره پیشین با شعار تقدم توسعه سیاسی دولت را در دست گرفت اما خاتمی این دوره برای نجات کشور از بخران های بین المللی و اقتصاد داخلی به صحنه می آید.۹ روز یک بحران ممکن است در صورت تکرار برنامه های سیاسی پیشین پدید آید که بعید است!
* یکی از نقد های اساسی وارد به اصلاح طلبان عدم پیوند عمیق آنان با لایه های وسیع اجتماعی است. به نظر شما چرا چنین ضعف عمده ای در اصلاح طلبان دیده می شود. به طور مثال در این چهار سال هیچ تلاش گسترده ای از طرف اصلاح طلبان برای برقراری ارتباط عمیق و یا ایجاد پایگاه های اجتماعی در بین توده مردم دیده نمی شود.
- مشکل عمده ما بی سازمانی اقشار و صنوف و لایه های اجتماعی است.اصلاح طلبان یک فرقه سیاسی اند.گروه یا گروه هایی هستند که برای اصلاحات در حوزه سیاسی خیز برمی دارند.حوزه عمومی و اجتماعی حوزه هدف آن ها نیست.گر چه تلاش کرده اند در همه حوزه ها حضور داشته باشند.لایه های اجتماعی باید در گروه ها و انجمن ها و اخزاب و شوراها و سندیکاها منسجم شوند تا آنگاه پیگیر مطالبات خود در حوزه سیاسی شوند.در ایران چنین تلاشی و چنین نیازی ظاهرا وجود ندارد. هر گروه سیاسی که بخواهد کرسی هایی از دولت یا مجلس را به دست آورد ظاهرا وظیفه دارد برای معلمان و مهندسان و کارگران و پزشکان، شورا و اتحادیه بسازد و مطالبات آن ها را مدون کند و بعد پیگیر آن ها شود!ما قافیه زندگی در دنیای امروز را گم کرده ایم.
* به نظر صاحب نظران استراتژی بهتر این بود که سرمایه سیاسی و ملی مانند آقای خاتمی حفظ می شد و با عدم کاندیداتوری ایشان، افراد دیگری که وجه به نسبت بالایی دارند به میدان می آمدند و آقای خاتمی به عنوان سرمایه اصلی اصلاح طلبان حفظ می شد. با توجه به اینکه همیشه هم قابلیت بهره برداری از این سرمایه وجود دارد و خرج کردن بیش از اندازه و نابجای آن باعث می شود که برای فرصت های سیاسی مناسب، اصلاح طلبان سرمایه ای نداشته باشند. نظر شما در این باره چیست؟
- چرا به هم دروغ بگوییم.ما در همه عرصه ها شخص محوریم.ما برنامه محور نیستیم.شورا محور نیستیم. اگر خاتمی در میان نباشد اگر کروبی نباشد.اگر هاشمی نباشد طیف های سیاسی منسوب به آن ها هم نابود می شود.ما همه سلطان پروریم.بی وجود سلطان هم هیچیم.در اداره مدرسه و مسجد و دسته سینه زنی سلطان می خواهیم تا در اداره امور بزرگ تر و مهم تر.اگر سلطان غایب شود تند تند دست به کار می شویم و سلطان دیگری می سازیم.اگر خاتمی نیاید باید دیگری جایگزین او شود که در مرتبه ای پایین تر از اوست آنگاه هر کسی داعیه سرداری پیدا می کند و هرج و مرج می شود.خاتمی سرمایه بزرگ اصلاح طلبان است و نمی شود دیگری را بر جایگاه او نشاند.اگر خاتمی نمی آمد کاندیداهای طیف اصلاح طلب از ده نفر هم بیشتر می شد!
- ضمنا خاتمی باید در موزه اصلاح طلبان برای کی نگهداری شود؟آیا کسی می تواند زمان دیگری برای استفاده از آقای خاتمی نشان بدهد.شما فکر می کنید اگر اصلاح طلبان در این انتخابات با چهره های زیاد و متفاوت در انتخابات شکست بخورند چقدر امکان بازیابی آن ها برای آینده وجود دارد که آقای خاتمی در آن زمان های موهوم به دردشان دوا باشد؟
* فکر می کنید تا چه حد آقای خاتمی و کابینه ایشان بتواند با مجلس هشتم تعامل داشته باشد و بتواند سیاست های خود را به پیش ببرد. با توجه به اینکه اکثریت قریب به اتفاق مجلس ششم با آقای خاتمی همسو بودند، اما آنچنان که باید کاری از پیش برده نشد و به نظر صاحب نظران شاید بخاطر ساختار معیوب برخی از قوانین، نه مجلس ششم و نه آقای خاتمی قادر به تغییرات اساسی نبودند. (مانند قانون مطبوعات و اختیارات ریاست جمهوری و…)
- من معتقدم همسو نبودن دولت و مجلس مزیت است.هم برای این دو نهاد و هم برای مردم.شاید اگر ترکیب مجلس ششم هم مانند مجلس پنجم مانده بود برای دولت دوم خرداد بهتر بود.این همسویی ها گاهی هر دو نهاد را به باد می دهد.شاید اگر همزمان با دولت احمدی نژاد مجلسی مثل مجلس ششم وجود داشت هم آبروی دو نهاد مجلس و دولت محفوظ می ماند و هم جامعه تاوان این همه ندانم کاری نمی داد.بنا بر این صرف وجود ناهماهنگی سیاسی بین گروه های غالب در دولت و مجلس ضایعه نیست.
* آقای دادفر جمله ای هست که می گوید کم قدرتی عین بی قدرتی است. تا چه حد با این جمله موافقید. به نظر شما آیا آقای خاتمی می تواند قدرت لازم را کسب کند. آیا با کم قدرتی باز ما شاهد یک تدارکاتچی هستیم؟
- من فکر می کنم آقای خاتمی وقتی گفت بعضی ها رئیس جمهور را تدارکاتچی می خواهند نشان داد کمی دیر متوجه جایگاه و قدر و اندازه خود در حکومت شده است.ما رئیس جمهور به معنی رئیس حکومت نداریم.رئیس حکومت ما برابر اصل ۱۱۰ قانون اساسی ولی فقیه است و رئیس جمهور فردی غیر از رئیس الوزرا نیست.آقای خاتمی نمی خواست باور کند حکم نخست وزیر دارد و نه رئیس حکومت.اما بعد باورش شد.این تصور نادرست را ما از آغاز پیروزی انقلاب تا امروز با خودمان داریم که رئیس جمهور، رئیس کشور است در حالی که طبق قانون اساسی تا پیش از بازنگری رئیس جمهور نقشی تشریفاتی داشت و پس از بازنگری جایگزین نخست وزیر شد.
- آقای خاتمی به نظر من می تواند قدرت لازم را اخذ کند و به اجرای برنامه هایش بپردازد.او هم درایت و هوشیاری لازم را دارد و هم تجربه ای بسیار گران قیمت!
* تحولات فکری و شخصیتی و عملی خاتمی ۷۶ تا خاتمی ۸۷ را چگونه می بینید؟
- به نظرم او مجرب تر و واقع گراتر از گذشته وارد این میدان شده اند.خاتمی ۷۶ با آرزوها و آرمان ها و ذهنیت های مثبت غیرواقع دولت را در دست گرفت اما امروز او با تجربه آن دوره پرتلاطم، نگاهی عملگرایانه و غیر انتزاعی به این میدان دارد.
* یکی از ایرادهای منتقدان به اصلاح طلبان متوجه حامیان و اطرافیان آقای خاتمی است. کسانی که فقط در چارچوب بروکراتیک حکومتی اپوزیسیون هستند و چون خود از حامیان و به نوعی بانیان این نظامند انتقاد و مخالفتشان نیز فقط در همین دایره است. یعنی کسانی که خود بیشتر در قدرت سهیمند تا اینکه با ملت رابطه داشته باشند و همدرد باشند.
- این انتقاد وارد است.اصلاح طلبان هم ادعا نکرده اند از عالم بالا یا از خارج کشور برای تغییر وارد شده اند.اصلاح طلبان عمدتا بازمانده جنگ اند و جداشده از سپاه و وزارت اطلاعات و شیخ اند و سید اند و طلبه اند و آیت ا… زاده اند و می خواهند در چهارچوب قانون اساسی و زیر سایه رهبری فعالیت کنند.اصلاح طلبی تا امروز یک شیوه درون حکومتی است و طبیعی است کسانی می توانند در آن سهیم شوند که از اساس حکومتی باشند یا بپذیرند پشت سر حکومتی ها حرکت کنند.ضمنا ما در کشورمان “ملت” به معنی “مردم سازمان یافته” نداریم که میزان رابطه سیاسیون با آن ها را بدانیم.ما توده های بی سازمان و پزیشان داریم که هر فرد یا گروهی بتواند جمعی از آن ها را دور خود جمع کند می تواند بگوید ملت با اوست.
* آیا به نظر شما این تفکر که اصلاحات از بالا عملی است صحیح است یا خیر؟
- در ایران باید دعا کرد اصلاح از بالا صورت گیرد و دولتمردان عاقل، مشکلات مردم را حل کنند.از توده ها کاری بر نمی آید.توده ها برای خیر و شر راه حل های احساسی و در نهایت مشت گره کرده دارند.تورم،بیکاری،اعتیاد،فقر،طلاق،بی اعتمادی عمومی،بی سوادی و… در کجای دنیا با شعار و مشت گره کرده حل شده که این جا حل شود.در جامعه مدنی است که می توان اصلاح از بالا را نفی کرد.در جامعه سنتی اصلاح از بالا متناسب است.
* آِیا به نظر نمی رسد توده های مردم راحت تر می توانند اصلاحات را به پیش ببرند؟ یعنی اینکه اصلاح طلبان با ایجاد پایگاه های وسیع مردمی این خواسته ها را به خواست ملی تبدیل کنند، و در نتیجه همیشه آنچه ملت خواهان آن است زودتر به نتیجه می رسد تا یک قشر خاص از ملت؟
- این گفته شما بیشتر به یک آرزو شبیه است.من هم مثل شما آرزومندم. حرکت توده ها ضریب خطایش خیلی بالاست.خطای مردم سازمان یافته در احزاب و گروه ها خیلی کمتر است و بهتر جبران می شود.خطای توده ها مقصرش هیچ وقت پیدا نمی شود اما خطای احزاب و گروه های اجتماعی مقصر پیدا می کند و جبران می شود.
* با توجه به حضور کاندیداهای دیگر از جبهه اصلاحات مانند آقای کروبی پیش بینی شما چیست؟ آیِا این وضعیت باعث شکستن آرا اصلاح طلبان نمی شود.
- من پیروزی اصلاح طلبان را تنها با یک کاندیدای واحد و آن هم “خاتمی” ممکن می دانم.تعدد کاندیداها موجب شکست است.
- باز هم می گویم این ها نظرات شخصی من بود.کسی نمی تواند آن چه را من گفته ام به طیف اصلاح طلب منسوب کند.
-
مطالب مرتبط سیاسی، گفت و گو ها |