<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	>

<channel>
	<title>مشق - محمد دادفر</title>
	<atom:link href="http://mashgh.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://mashgh.com</link>
	<description>وبلاگ محمد دادفر</description>
	<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 00:09:06 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.7</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>رسیده بود بلایی ولی به خیر گذشت!</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=99</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=99#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 00:09:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=99</guid>
		<description><![CDATA[امروز برای اجرای حکم به دادسرا رفتم.محمد سلامتی دبیر کل مجاهدین انقلاب هم آمده بود. هردو کیف هایمان را بسته بودیم.من دیوان حافظ و دو بسته کاغذ کلاسور هم زیر بغل داشتم تا اگر بگذارند حافظ را با شرحی ساده از آن جا آغاز کنم.برگ اعزام را امضا کردیم و بنا شد به اوین برویم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>امروز برای اجرای حکم به دادسرا رفتم.محمد سلامتی دبیر کل مجاهدین انقلاب هم آمده بود. هردو کیف هایمان را بسته بودیم.من دیوان حافظ و دو بسته کاغذ کلاسور هم زیر بغل داشتم تا اگر بگذارند حافظ را با شرحی ساده از آن جا آغاز کنم.برگ اعزام را امضا کردیم و بنا شد به اوین برویم و اگر جا نبود از آن جا به قزل حصار!</p>
<p> </p>
<p>دنباله حکایت ما را از گفته های وکیل اندیشمند و وطن دوست جناب صالح نیکبخت به نقل از خبرگزاری ایسنا بخوانید:</p>
<div class="entry_date">ایسنا: یکشنبه، ۱۱ بهمن ۸۸ :: ۸:۱۲ بعدازظهر</div>
<div class="entry_title"><a href="http://850.ir/pme/index.php?q=uggc%3A%2F%2Fjjj.fnsvearjf.pbz%2Farjf%2F005288.cuc"><strong>اجرای حکم دادفر و سلامتی به تعویق افتاد</strong> </a></div>
<div class="entry_title"> </div>
<div id="entrybody" class="entry_body">وکیل مدافع محمد دادفر و محمد سلامتی از به تعویق افتادن مجدد اجرای حکم موکلانش خبر داد.</div>
<p>صالح نیکبخت، در گفتگو با ایسنا، با بیان این مطلب تصریح کرد: به دنبال محکومیت موکلانم در دادگاه مطبوعات و قطعی شدن حکم صادره در سال ۱۳۸۰، محمد سلامتی به ۱۸ ماه حبس و محمد دادفر به ۷ ماه و یک روز حبس به اتهام تبلیغ علیه نظام و توهین محکوم شدند.</p>
<p>وی ادامه داد: در دوره‌ی ریاست آیت‌الله شاهرودی بر قوه قضائیه به دستور او، اجرای احکام صادره معلق شده بود که حدود یک ماه پیش طی اخطاری از سوی اجرای احکام به موکلانم و همچنین به کفیل آنان، درخواست شده بود که به اجرای احکام دادسرای کارکنان دولت مراجعه کنند.</p>
<p>وی افزود: امروز همراه با موکلانم به دادسرا مراجعه و آمادگی آنان را جهت اجرای حکم اعلام کردیم. دادیار اجرای احکام نیز دستور اعزام آنان را به زندان اوین صادر کرد اما به ما اعلام شد که به دستور دادستان تهران، پرونده نزد وی ارسال شده است.</p>
<p>نیکبخت ادامه داد: موکلانم با نوشتن نامه‌ای به دادستان تهران درخواست کردند با توجه به مرور زمان پرونده مختومه یا برای جلوگیری از تکرار احضار آنان، حکم اجرا شود.</p>
<p>وی یادآور شد: محمد سلامتی مدیر مسئول روزنامه عصر ما بود و محمد دادفر ضمن مدیر مسئولی روزنامه آئینه جنوب به دلیل سخنرانی در دوره انتخابات مجلس ششم و مقاله‌ای که در روزنامه همبستگی نوشته بود به این مجازات محکوم شده‌اند</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=99</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>مهندس موسوی و صیانت از حقوق ملت</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=107</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=107#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 00:08:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=107</guid>
		<description><![CDATA[بیانیه شماره ۹ میرحسین موسوی پس از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان منتشر شد.این بیانیه نکات متعددی داشت که نمایانگر روح آرمانخواه مهندس موسوی بود، اما بخش پایانی این بیانیه بیش از  بخش های دیگر به جهت مصداقی بودن آن جلب توجه می کند.بد نیست با هم بخوانیم: 
&#8230;
گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="body"><a href="http://850.ir/pme/index.php?q=uggc%3A%2F%2Frzehm.arg%2FFubjVgrz.nfck%3FVQ%3D23260%26c%3D1" target="_blank">بیانیه شماره ۹ میرحسین موسوی</a> پس از تایید انتخابات توسط شورای نگهبان منتشر شد.این بیانیه نکات متعددی داشت که نمایانگر روح آرمانخواه مهندس موسوی بود، اما بخش پایانی این بیانیه بیش از  بخش های دیگر به جهت مصداقی بودن آن جلب توجه می کند.بد نیست با هم بخوانیم: </p>
<p>&#8230;</p>
<p align="right">گرو‌هی از نخبگان بر سر آنند که گرد هم آیند و با تشکیل جمعیتی قانونی صیانت از حقوق و آرای پایمال شده مردم در انتخابات گذشته را از طریق انتشار مدارک و اسناد تقلب‌ها و تخلف‌های انجام گرفته و نیز رجوع به محاکم قضایی پیگیری کنند و نتایج آن را مستمرا به اطلاع عموم مردم برسانند. اینجانب نیز به این جمع می‌پیوندم. این گروه اجرای اصول معطل مانده قانون اساسی را در دستور کار خود خواهد داشت و علاوه بر آن در این مرحله مطالبات زیر را دنبال خواهد کرد:</p>
<p>- توقف برخوردهای امنیتی، فوق امنیتی و نظامی با مسائل انتخاباتی و بازگشت کشور به فضای طبیعی سیاسی</p>
<p>- اصلاح قانون انتخابات به نحوی که امکان تکرار تقلبات گسترده را از بین ببرد و بی‌طرفی نهادهای مجری و ناظر را تضمین کند</p>
<p>- رعایت اصل ۲۷ قانون اساسی در مورد آزادی تجمعات</p>
<p>- آزادی مطبوعات و رفع توقیف از آنها</p>
<p>- فعالیت مجدد سایت‌های خبری مستقل</p>
<p>- ممنوعیت مداخلات غیرقانونی دولت در فضای ارتباطی، نظیر اینترنت، پیام‌های کوتاه، و جلوگیری از قطع ارتباطات تلفنی و شنود مکالمات مردم و هر گونه تجسس دیگر</p>
<p>- توقف برخوردهای یک‌جانبه، افترا، دروغ‌پردازی و اهانت در رسانه رسمی کشور</p>
<p>- برخورداری از کانال‌های مستقل تلویزیونی در خارج و داخل کشور</p>
<p>- صدور مجوز برای تشکیل جمعیت‌های سیاسی،‌ فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی</p>
<p>- آزادی همه دستگیرشدگان سیاسی، ابطال پرونده‌سازی‌های جعلی امنیتی و دخالت ندادن پرونده‌های جاری در برخورداری آنها از حقوق اجتماعی</p>
<p>در انتها به همه مردم شریف کشورمان، چه آنها که به اینجانب رای دادند و چه آنهایی که به اینجانب رای ندادند، به ویژه کسانی که در حوادث ناگوار هفته‌های اخیر صدمه دیدند درود می‌فرستم. همچنین مقام شهیدانی را که به جرم حق‌خواهی و آزادی‌طلبی در خون خود غلطیدند ارج می‌نهم و از خداوند بزرگ برای خانواده‌های عزیز آنان طلب صبر و اجر دارم.</p>
<p><strong>میر حسین موسوی   ۱۰/۴/۸۸</strong></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=107</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>سنت پایدار اختلاف و انشعاب و شکست!</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=105</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=105#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 00:07:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=105</guid>
		<description><![CDATA[ *در آغاز می گویم:
 به نظر من در انتخابات ریاست جمهوری دهم، جناح اصلاح طلب باید با یک کاندیدا وارد شود و آن یک نفر هم آقای خاتمی است.نه بدان جهت که خاتمی دردانه و یگانه دوران است بلکه بدان جهت که شرایط و مقتضیات نظام جمهوری اسلامی چنین اقتضا می کند.تنها در فضای دوقطبی است [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"> *در آغاز می گویم:</p>
<p dir="rtl"> به نظر من در انتخابات ریاست جمهوری دهم، جناح اصلاح طلب باید با یک کاندیدا وارد شود و آن یک نفر هم آقای خاتمی است.نه بدان جهت که خاتمی دردانه و یگانه دوران است بلکه بدان جهت که شرایط و مقتضیات نظام جمهوری اسلامی چنین اقتضا می کند.تنها در فضای دوقطبی است که اصلاح طلبان می توانند آرای خاموش را به مدد خود بیاورند و از سه کاندیدای موجود اصلاح طلب آقای خاتمی و هوادارانش توان حرکت آرای خفته را دارند اما این توان بدون شک در دو کاندیدای دیگر نیست.زیرا دیالوگ آن دو بزرگوار به دیالوگ محافظه کاران نزدیک است و توان ایجاد حرکت ندارد! این نظر شخصی من است اما اگر هر کدام از این سه نفر کاندیدای واحد اصلاح طلبان باشد من به یاری اش خواهم رفت چه سید معمم ،چه سید مکلا و چه شیخ الرئیس مجلس ششم!</p>
<p dir="rtl">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;..</p>
<p dir="rtl"><strong>اما</strong> سنت پایدار اختلاف و انشعاب و شکست!</p>
<p dir="rtl">اعلام کاندیداتوری آقایان خاتمی و موسوی اگر چه امیدواری بیشتری به اصلاح طلبان داد اما یک دغدغه دیگر بر انبان دغدغه های این جناح افزود و آن هم نزاع بین این دو نفر و آقای کروبی بود.آقای خاتمی باید می گفت: از ما سه نفر یکی می آید و کروبی را از خودشان جدا نمی کرد.</p>
<p dir="rtl">امروز آقای منتجب نیا نایب آقای کروبی که فرمایشات سه سال اخیرشان در ایسنا و فارس! همواره امر مقدس اختلاف بیت دو طیف اصلاح طلب را استمرار داده اند،فرمایش جدیدی داشتند که نشان می داد وحدت کاندیداهای اصلاح طلب کم کم دارد غیر ممکن می شود و آقای کروبی در هر صورت تا انتها می ماند و با موسوی یا خاتمی هم حاضر به ائتلاف نیست.</p>
<p dir="rtl">*کاندیداهای اصلاح طلب اگر برای پیروزی پا به میدان نهاده اند – نه برای عقده گشایی و سرگرمی - به گمان من دو راه بیشتر ندارند:</p>
<p dir="rtl"> <strong>یکم</strong>:ائتلاف کنند و اختلافاتشان را که بیشتر اختلافات اطرافیانشان! است کنار بگذارند و بر اساس خط کشی ها و بضاعتشان، پست ها و مناصب را بین احزاب و گروه های حامی خود بدون تعارف پیشاپیش قسمت کنند و پس از حصول توافق یکی بماند و دیگران یاری دهند.</p>
<p dir="rtl"> <strong>دوم</strong>:اگر ائتلاف نکنند و هردو بخواهند بمانند ، چون ایستادن دو کاندیدا زیر یک یک تابلو و همنامی آن ها، بد شگون است و ممکن است بنا به عقیده قدما که دو فرزند به یک نام را مایه بدبختی خانواده و تلف شدن هر دو فرزند می دانستند، خدای ناکرده هر دو کاندیدا و خانواده بزرگ اصلاح طلبان یک جا تلف شوند، بهتر است هر کدام از کاندیداها زیر تابلویی متناسب با شعارها ،برنامه ها و شخصیت خودشان بایستند و این بلای رسیده را به خیر بگذرانند!</p>
<p dir="rtl">پیشنهاد من این است که آقای خاتمی با تابلو کاندیدای &#8220;اصلاح طلب&#8221; و آقای کروبی با تابلو کاندیدای&#8221;میانه رو&#8221; وارد صحنه شوند تا خلط شعار ها و هواداران پیش نیاید.محافظه کاران هم در این صورت مجبور می شوند زیر تابلو کاندیدای &#8220;محافظه کار&#8221; بایستند!</p>
<p dir="rtl">اصلاح طلبی و محافظه کاری دو تفکر رویارو هستند.محافظه کاران بر حفظ وضع موجود و بنیان های سنتی تاکید دارند و اصلاح طلبان بر تجدید نظر در وضع موجود و پی ریزی بنیان های مدرن برنامه های خود را اعلام می کنند.در این میان جای یک گروه میانه که هم مدرن باشد و هم سنتی خالی است و تئوریسین های پیرامون  آقای کروبی می توانند در مدت باقی مانده برنامه هایی بنویسند و ارائه دهند که ایشان به عنوان کاندیدای &#8220;میانه رو&#8221; وارد صحنه شود.</p>
<p dir="rtl"> *اگر هر دو کاندیدا با تابلو &#8220;اصلاح طلبی&#8221; وارد شوند به نظر من دو راه پیش روی &#8220;<strong>هواداران&#8221;</strong> آن هاست:</p>
<p dir="rtl"> <strong>یکم</strong>:دو کاندیدا داشته باشند و بر اساس حب و بغض ها و اختلافات قبیله ای – عشیره ای تقسیم شوند و جبهه بگیرند و درگیر شوند و دست آخر هم وامانده و جامانده، شرمساری برند.</p>
<p dir="rtl"> <strong>دوم:</strong>هر دو کاندیدا را وادار به همنشینی و گفتگوی رویارو کنند و تا آن ها رویارو ننشسته اند و آشکارا اختلافات خود را برنشمرده اند و رفع اختلاف نکرده اند، آن ها را به عنوان کاندیدا نپذیرند.کاندیداهایی که برای آبروی هوادارن خود ارزش قائل نباشند و همه را &#8220;رمه وار&#8221; به بیراهه ببرند، آیا ارزش این را دارند که به عنوان پیشوای آدم های عاقل بالغ دوراندیش قرار بگیرند؟ آیا این همه روزنامه نگار و نویسنده و استاد دانشگاه و دکتر و مهندس و&#8230; باید آبرو و ارزش اجتماعی و آینده سیاسی خود را به کاندیداهایی بسپارند که حاضر به یک نشست دوستانه و مصالحه با دوست و همفکر خود در امری کلان و حساس نیستند؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=105</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>اول یکپارچگی بعد تعیین کاندیدا !</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=103</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=103#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 00:06:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=103</guid>
		<description><![CDATA[کاندیداتوری آقای خاتمی برای ریاست جمهوری آینده مهم تر است یا متحد شدن کسانی که در پی اصلاح وضع موجود هستند؟شاید در پاسخ من بگویند اگر خاتمی بیاید همه متحد می شوند .اما به گمان من این گونه نیست و احتمالا اختلافات بین افراد برجسته و گروه های اصلاح طلب سبب تنهایی خاتمی – اگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">کاندیداتوری آقای خاتمی برای ریاست جمهوری آینده مهم تر است یا متحد شدن کسانی که در پی اصلاح وضع موجود هستند؟شاید در پاسخ من بگویند اگر خاتمی بیاید همه متحد می شوند .اما به گمان من این گونه نیست و احتمالا اختلافات بین افراد برجسته و گروه های اصلاح طلب سبب تنهایی خاتمی – اگر بیاید- و احیانا شکست او خواهد بود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">مهم ترین کاری که اصلاح طلبان باید انجام دهند رفع اختلافات بین خودشان است و این صلح و صفا را باید دیگرانی صورت دهند که در مناقشات سال های اخیر نقشی نداشته اند.باید پایگاهی بیرون از اردوگاه اصلاح طلبان با دعوت از سران و فعالین اصلاح طلب آن ها را به همراهی و یگانگی فرا بخواند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">به نظر من برای انجام این کار سه نفر توان و ظرفیت دارند و شاید هماهنگی بین آن ها از عمل انفرادی شان کاراتر باشد:یکم میر حسین موسوی دوم آیت ا&#8230; صانعی و سوم سید حسن خمینی.این ها توان گردآوردن اصلاح طلبان حول برنامه واحد و شخص واحد را دارند و می توانند یک جبهه واحد اصلاح طلبی را در مقابل جبهه دیگر که جبهه محافظه کاری است سامان دهند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">روزهای آینده در این باره بیشتر خواهم نوشت&#8230;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=103</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>حکمرانی خوب&#8230;</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=100</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=100#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 00:06:01 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=100</guid>
		<description><![CDATA[آزادی از عدالت زاده و با اندیشه سروده میشود، با دیوار، شعر و با زندان، فریاد می شود، با بیگانه، باطل و با استبداد، تکه ای نان می شود. آزادی اگر حق است، گرفتنی است و اگر هزینه دارد، پرداختنی است.&#8221;
 
این آغاز نطق آخر اکبر اعلمی در مجلس هفتم است.دنباله را در این جا بخوانید:http://www.akbaralami.com/index.php?option=com_content&#38;task=view&#38;id=97&#38;Itemid=1

]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آزادی از عدالت زاده و با اندیشه سروده میشود، با دیوار، شعر و با زندان، فریاد می شود، با بیگانه، باطل و با استبداد، تکه ای نان می شود. آزادی اگر حق است، گرفتنی است و اگر هزینه دارد، پرداختنی است.&#8221;</p>
<p> </p>
<p>این آغاز نطق آخر اکبر اعلمی در مجلس هفتم است.دنباله را در این جا بخوانید:<a href="http://850.ir/pme/index.php?q=uggc%3A%2F%2Fjjj.nxonenynzv.pbz%2Fvaqrk.cuc%3Fbcgvba%3Dpbz_pbagrag%26gnfx%3Divrj%26vq%3D97%26Vgrzvq%3D1">http://www.akbaralami.com/index.php?option=com_content&amp;task=view&amp;id=97&amp;Itemid=1</a></p>
<p><a href="http://850.ir/pme/index.php?q=uggc%3A%2F%2Fjjj.nxonenynzv.pbz%2Fvaqrk.cuc%3Fbcgvba%3Dpbz_pbagrag%26gnfx%3Divrj%26vq%3D97%26Vgrzvq%3D1" target="_blank"></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=100</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>راندن بلای گاو از سر گاوبندی!</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=97</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=97#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 00:04:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=97</guid>
		<description><![CDATA[رئیس جمهور در برنامه سفر به استان فارس و قتی به انتهای این استان پهناور رسید و احساس کرد میل به ادامه بازدید دارد به خاک هرمزگان پا کشید و در گاوبندی به دیدار مشتاقان خود رفت.امام جمعه شهر گاوبندی از فرصت استفاده کرد و از ایشان خواست در خلال همین سخنرانی مردم این شهر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">رئیس جمهور در برنامه سفر به استان فارس و قتی به انتهای این استان پهناور رسید و احساس کرد میل به ادامه بازدید دارد به خاک هرمزگان پا کشید و در گاوبندی به دیدار مشتاقان خود رفت.امام جمعه شهر گاوبندی از فرصت استفاده کرد و از ایشان خواست در خلال همین سخنرانی مردم این شهر را از ننگ &#8220;گاو&#8221;ی که در آغاز نام ولایتشان نشسته برهاند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">رئیس جمهور هم بلادرنگ بر فراز جایگاه، دستور به حذف نام گاوبندی از صفحه تاریخ معاصر داد و نام زیبای پارسیان را به جای آن نهاد.برخی مخالفان رئیس جمهور، این کار را خلاف مقررات دانستند اما فرماندار گاوبندی به جای وزارت کشور پاسخ داد که این طرح پیشتر در وزارت کشور تصویب شده بود و جناب رئیس فقط آن را اعلام کرده اند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">همه مردم شریف ایران از این که این نام تغییر یافته و بخشی از سرزمین ایران از ننگ نامی ناهنجار رها شده ،خوشحال اند اما نمی دانند تکلیف گاوهای دیگر چه می شود.در ایران مطابق روایت دهخدا در &#8220;لغت نامه&#8221;، نزدیک به پنجاه! آبادی ،شهر و ایل و قبیله فقط با پیشوند گاو در ایران وجود دارد حالا اگر از پسوند و میانوند ها بگذریم.از گاو و گاوآباد گرفته تا گاوبار و گاوپت و گاوبس و گاوخونی و &#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">من در این مجال به بخش سیاسی مسئله و حاشیه های آن که برخی سایت ها از جمله بازتاب به آن پرداخته و الحاق آینده گاوبندی به فارس و بعد جداشدن لارستان از استان کنونی فارس و تاسیس استان جدیدی با نام &#8220;پارس جنوبی&#8221; است و بندری به نام پارسیان دارد، کاری ندارم و فقط می خواهم گوشه چشمی به برخورد غیر علمی با این &#8220;گاو&#8221; بیچاره ای داشته باشم که از قضای بر سر برخی نام های خاص آوار شده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">در برخی از نام های ایرانی با چاشنی گاو ،این جزء واژه می تواند همان نام حیوان &#8220;شیرده دوشاخ یک پوزه دوچشم&#8221; باشد که هم بار می برد و هم شیر می دهد و هم یوغ می گیرد و هم دست آخر برای فربگی آدمیزاد، فدا می شود اما در بسیاری از آن ها به گمان من باید این واژه مفهوم و ترجمه دیگری داشته باشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">من نمی خواهم اجتهاد کنم و فقط فرضیه ای را در &#8220;زبان&#8221; فارسی مطرح می کنم و منتظر نظر زبانشناسان عزیز باقی می مانم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">به گمان من <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>&#8220;گاو&#8221; در نام برخی جای ها، دو جزئی است.&#8221;گاه&#8221;+&#8221;آو&#8221;.&#8221;گاه&#8221; به معنی جای و &#8220;آو&#8221;یا &#8220;</span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" dir="ltr">&#8220;ow</span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA"> که روی هم &#8220;</span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" dir="ltr"><span style="mso-spacerun: yes;">  </span>gow</span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">می شود و به معنی آب.روی هم به معنی آبگیر یا بستر آب.من در معنی دقیق آن مصر نیستم اما با توجه به ویژگی مشترک همه مکان هایی که این پیشوند یا پسوند را دارند می دانم نباید این معنی غیر مرتبط باشد.بیشتر مکان هایی که این جز در نامشان آمده یا کنار آبگیر ند و یا روخانه و یا آب چاه مهمترین مشخصه آن هاست.با این نگاه نباید گاوخونی و گاوبندی و نام های دیگر مانند گاو چشمه، گاورود، گاوآباد، گاوخانه و&#8230; آن قدر بد! دریافت شود و رئیس یک مملکت سفرش را به هم بریزد تا نام گاوی را از مکانی بردارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">البته باز منکر این نیستم که &#8220;گاو&#8221; یا &#8220;گو&#8221; هم در برخی مناطق تا درجه تقدیس ارتقا یافته و هم در مقام پیشوند افاده بزرگی می کند مانند گاوصندوق و البته در بزرگی همسنگ &#8220;حیوان باربر بی تمیز عزیز&#8221; یعنی &#8220;خر&#8221; باید مورد مطالعه قرار گیرد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">در بیت زیر که در وصف یک شخصیت است، شاعر &#8220;گو&#8221;دیروز یا همان گاو امروزی را در معنی بزرگی و افزونی آورده است.بخوانید:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">&#8220;گُوٍ گُوسرٍ گُوتنٍ گُونهاد/گُوآیین گُوٍ گُودلٍ گُونژاد&#8221; یا در مثلی می گویند&#8221;زن از گُو بگیر تا پسر گُو بشه&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">همچنان که نام خر بیچاره هم در بعضی کلمات افاده بزرگی و افزونی می کند: خرکار، خرخوان، خرزور، خرمهره، خرپول، خرگدا و خرگوش و خرچنگ.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">اگر من جای آقای احمدی نژاد بودم پیش از تصمیم برای راندن این گاو از سر کلمه گاوبندی به فرهنگستان عریض و طویلی که نزدیک به ربع قرن است توسط یک کارشناس فیزیک و یا یک حقوقدان اداره می شود و هر ساله میلیاردها تومان و ریال پول بی زبان این ملت را درو می کند و هر از گاهی به جای کامپیوتر کلمه رایانه را به رخ این ملت پارسی زبانٍ &#8220;عربی خوان&#8221; انگلیسی مدان می کشد ماموریت می دادم مثلا در یک طرح تحقیقاتی که می تواند تا یکصد میلیون تومان هم تامین اعتبار شود، تکلیف این گاوها و خرهایی را که بر اسامی جای ها و ایل ها و آبادی ها آمده مشخص کند و بعد به وزیر عزیز کشور دستور می دادم که در چهار گوشه این سرزمین،در نام های خاص، به ضربت یک چوب نه خری باقی بگذارد و نه گاوی!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">اما یک تذکر کوچک هم به رئیس بزرگ جمهوری.برادر من!اخوی!اگر یک رئیس جمهوری بعد از شما به &#8220;پارسیان&#8221; رفت و در آن شهر امام جمعه در گوشش گفت:آقای رئیس جمهور این نام پارسیان را محض رضای خدا تغییر دهید،چون &#8220;پارس&#8221; صدای حیوان باوفاست و مردم متدین این شهر سزاوار نیست به این نام متصف شوند&#8221;آن وقت تکلیف آن رئیس جمهور چیست؟خودتان و انصافتان!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">*دوستانی که مایل به آگاهی از تمامی نام هایی هستند که با این پیشوند شروع می شود می توانند به لغت نامه دهخدا یا دیگر کتاب هایی که اعلام جغرافیایی را آورده باشند مراجعه کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-indent: 14.2pt; margin: 0cm 0cm 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA">**به هواداران &#8220;پارس&#8221; بر نخورد که من این کلمه را در این نوشته به معنی صدای حیوان باوفا آورده ام که البته صحیح است اما من اعتقاد دارم نام قوم ایران باید &#8220;پارث&#8221; نوشته شود کما این که در لاتین هم </span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" dir="ltr">&#8220;parth&#8221;</span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA"> ثبت می شود.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=97</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>توقیف سلام جنوب و حبس عباسی سملی!</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=96</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=96#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 00:03:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=96</guid>
		<description><![CDATA[ محمد باقر عباسی سملی صاحب امتیاز و مدیر مسئول هفته نامه محلی سلام جنوب بوشهر با حکم قضایی بازداشت و روانه زندان گردید.
          بازپرس دادگستری استان بوشهر با استناد به بخشی از مصاحبه‌ای که عباسی با هفته نامه سلام جنوب ( شماره ۷۷، ۱۲/۱۲/۸۵ ) انجام داده وی را به توهین به پیامبر اسلام متهم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p> محمد باقر عباسی سملی صاحب امتیاز و مدیر مسئول هفته نامه محلی سلام جنوب بوشهر با حکم قضایی بازداشت و روانه زندان گردید.<br />
          بازپرس دادگستری استان بوشهر با استناد به بخشی از مصاحبه‌ای که عباسی با هفته نامه سلام جنوب ( شماره ۷۷، ۱۲/۱۲/۸۵ ) انجام داده وی را به توهین به پیامبر اسلام متهم کرده است.<br />
پس از انتشار خبر بازداشت عباسی و توقیف سلام جنوب و پلمب دفتر این نشریه‌ی اصلاح طلب توسط دادگستری بوشهر، برخی از وابستگان به جناح راست با توزیع اعلامیه‌ای مردم را به اجتماع در محل مدرسه‌ی علمیه و ستاد نماز جمعه بوشهر دعوت کردند. در این اجتماع که در روز پنج شنبه ۱۷/۱۲/۸۵ با حضور عده‌ای بسیار اندک (گویا حدود ۲۰۰ نفر‌) برگزار گردید شعارهایی علیه عباسی و هفته نامه‌ی سلام جنوب داده شد. همچنین شبانه – درحالی که خانواده‌ی عباسی در منزل به سر می‌بردند – منزل مسکونی وی با مواد آتش‌زا مورد حمله قرار گرفت که در نتیجه بخشی از قسمت‌های جلوی ساختمان و مقداری اثاثیه سوخت. تا کنون هیچ یک از عاملان و آمران این حادثه تحت تعقیب قرار نگرفته‌اند. برخی از روحانیون در برخی مساجد نیز مخاطبان خود را به انتقام جویی از عباسی و خانواده‌اش تحریک نموده‌اند.<br />
         از سوی دیگر برخی از فعالین سیاسی و مطبوعاتی و نیز برخی از نمایندگان استان در مجلس با رایزنی‌هایی با مقامات قضایی استان خواستار آزادی عباسی و رفع توقیف از هفته نامه سلام جنوب شده‌اند. آنها معتقدند مطلبی که بر اساس آن مدیر مسئول سلام جنوب بازداشت شده است سخن جدیدی نبوده و در کتاب‌های مختلف تفسیری از جمله تفسیر پرتویی از قرآن نوشته‌ی آیت الله طالقانی جزء سی‌ام قسمت یک و دو، صفحه‌ی ۱۲۲ تا ۱۲۸، تفسیر نمونه جلد بیست و ششم صفحه‌ی ۱۲۳ تا ۱۲۷، و تفسیر المیزان جلد بیستم صفحه‌ی ۳۲۴ تا ۳۲۶ و ۳۳۰ ۳۳۳ به تفصیل مورد بحث قرار گرفته است.<br />
          عباسی در مصاحبه خود ضمن بحث درباره‌ی مسائل مختلف در پاسخ به این پرسش که آیا امام [ خمینی ] را معصوم می‌دانید؟ می‌گوید: « نه هرگز، من حتی به عصمت از اشتباه برای پیامبر اکرم (ص) و ائمه‌ی اطهار سلام الله علیهم اجمعین هم قائل نیستم چه برسد به امام خمینی چون مطابق مطالعاتم سوره‌ی اعمی (عبس) خطاب به نبی مکرم اسلام (ص) و برخورد آن حضرت با آن فرد نابینا نازل شده است و امام علی (ع) در نامه‌ای به یکی از کارگزارانش به نام منذر بن جارود عبدی می‌فرماید: که من به اعتماد پدرت تو را به این منصب منصوب نموده‌ام ولی شما خیانت کردید. و عصمت چهارده معصوم در فرهنگ شیعه را عصمت از گناه می‌دانم نه عصمت از خطا. البته چون خود نیز غیر معصومم این کلام را نمی‌توان حرف آخر به حساب آورد چون خیلی‌ها معتقد به عصمت این بزرگواران هم در خطا و هم در گناه هستند که جای بحث دارد. به اعتقاد من عصمت مطلق از خطا و حتی گناه خاص خداوند است و همه‌ی اوصاف در همه‌ی مخلوقات عالم نسبی هستند.»<br />
        گفتنی است عباسی در بخش دیگری از مصاحبه‌ی خود می‌گوید:« مسائل متعددی هست که بعضاً در جامعه و نسل‌های بعدی انقلاب مطرح می‌شود که امثال من پاسخی برای آنان نداریم&#8230; برای مثال ماجرای عزل بنی صدر ( که بعد از خواندن کتاب درس تجربه‌ی بنی صدر برایم مسجل شد که عامل اصلی عزل بنی صدر خود وی بوده‌ است نه حضرت امام )، عزل آیت الله منتظری، ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر، اعدام‌های سال ۶۷ و &#8230; این‌ها پرسش‌هایی هستند که امثال بنده پاسخ موجهی برای خیلی از آنان نداریم. اما این نداشتن پاسخ دلیلی جهت کاستن ارادت ما به حضرت امام نمی‌شود.»<br />
       عباسی سملی که روز سه شنبه ۱۵/۱۲/۸۵ بازداشت شد از رزمندگان و جانبازان دوران جنگ هشت ساله و از فعالین سیاسی اصلاح طلب استان بوشهر می‌باشد. وی که دبیری انجمن اسلامی مهندسان استان بوشهر را نیز به عهده دارد از اعضای ستاد مهدی کروبی در انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری بود. عباسی که دانش آموخته‌ی رشته مهندسی عمران از دانشگاه شیراز است کارشناس شرکت آب و فاضلاب روستایی بوشهر بوده و مدتی نیز مدیریت میراث فرهنگی استان بوشهر را بر عهده داشته است. این روزنامه‌ نگار در جریان انتخابات دوره هفتم مجلس به اتهام به عدم التزام به قانون اساسی و ولایت فقیه رد صلاحیت شد.<br />
        به باور اصلاح طلبان استان بوشهر سخنان عباسی به هیچ وجه مصداق توهین به پیامبر اکرم نبوده و در ذیل عناوین مجرمانه نمی‌گنجد و در نتیجه بازداشت عباسی و توقیف هفته نامه سلام جنوب فاقد هر نوع وجاهت قانونی است.</p>
<p>منبع:میزان نیوز</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=96</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>رئیس علی کشته استعمار است نه&#8230;!</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=95</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=95#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Aug 2010 00:02:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=95</guid>
		<description><![CDATA[دوازدهم شهریور ماه سالروز شهادت رئیس علی دلواری است.رئیس علی دلواری در سراسر تابستان سال ١٢٩۴ شمسی با نیروهای انگلیسی که در بوشهر پیاده می شده اند درگیر بوده و سرانجام در شبیخونی که روز دوازدهم شهریور در تنگک صفری به نیروهای انگلیسی می زند، کشته می شود.
اگر امروز کسی به خانه رئیس علی در [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">دوازدهم شهریور ماه سالروز شهادت رئیس علی دلواری است.رئیس علی دلواری در سراسر تابستان سال ١٢٩۴ شمسی با نیروهای انگلیسی که در بوشهر پیاده می شده اند درگیر بوده و سرانجام در شبیخونی که روز دوازدهم شهریور در تنگک صفری به نیروهای انگلیسی می زند، کشته می شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">اگر امروز کسی به خانه رئیس علی در دلوار برود با مردی مواجه می شود که به سبک نقالان قهوه خانه ها ظاهرا جنگنامه می خواند اما وقتی خوب به کلماتش دقت می کند متوجه حکایات فکاهی از دوران جنگ می شود و بعد هم صراحتا رئیس را کشته کینه خالو زاده هایش معرفی می کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">روزی با تعدادی از نمایندگان کمیسیون کشاورزی مجلس ششم به دیدار خانه رئیس علی رفتیم و و قتی نمایندگان این نقالی را شنیدند به سوی من برگشتند و گفتند:&#8221;پس رئیس علی را هم خودتان کشته اید!&#8221;.بله! یک باره سردار مبارزه با استعمار ، شد کشته کینه و حسد خالوزاده های خودش!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">یک بار دیگر هم به اتفاق دو تن از نمایندگان و خانواده هایشان به آن جا رفتیم.آن قدر رئیس علی بیچاره را ذلیل کردند که نگذاشتم نقال محترم ادامه دهد و گفتم بس است!به من معترض شد و گفت:&#8221;که تا حالا آخوند از منبر پایین آورده که تو ما پایین میاری!؟&#8221;این بار هم می گفت رئیس علی هر وقت سید یا ملایی را می دیده از اسب می پریده و نیم خیز خود را برای دست بوسی می رسانده است و &#8230; البته من هم حالا مثل بقیه عادت کرده ام<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>بنشینم این داستان های عجیب و غریب را بشنوم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">اما به راستی آیا رئیس علی دلواری که در قیام مشروطه، بوشهر را از چنگ مستبدین خارج می کند،همراه با سید علی کازرونی و سید محمد رضا کازرونی مجاهدان بنام بوشهر، علیه منافع انگلیسی ها عمل می کند، در برابر درخواست دستگیری اتباعش تا پای جان در مقابل قوای بریتانیا می ایستد و برای مبارزه به روحانیون نامه می نویسد و از آن ها برای ورود به مبارزه دعوت می کند و در نامه ای که از او مانده یکی از این روحانیون را که حاضر به دعوت مردم نشده، افشا می کند و آن قدر به شبیخون هایش ادامه می دهد تا کشته می شود، همین آدم ساده لوحی است که نقال ما می گوید؟!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">من در باره رئیس علی چند نکته را می نویسم و به شخصیت او می پردازم:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">١- بر خلاف برخی نوشته ها، رئیس علی، خان،زمین دار و یا خرده بورژوایی نبوده که برای منافع طبقاتی یا شخصی خود وارد مبارزه شده باشد. او فقط پسر کدخدای دلوار است که تمام حیطه اقتدار پدرش و نه خودش ،خراج گذاری گمرک های دلوار و محمد عامری است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">٢- آشنایی او با روزگار خودش در حد خوبی است و از همان تنها نامه ای که از او مانده در می یابیم که او از اوضاع جنگ اول و وضعیت طرف های درگیر و اوضاع بین النهرین آگاه است و عالمانه در پی آن است که با عملیات ایذایی بخشی از قوای انگلیس را متوجه بوشهر کند تا عثمانی ها بتوانند در آن منطقه حریف انگلیسی ها شوند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">٣-در دیداری که چند روز قبل از شهادتش با &#8220;گوستاو نیلستروم&#8221; سرگرد سوئدی ژاندارمری دارد به او می گوید که برای مقابله با انگلیسی ها و کوبیدن مواضع آن ها نیاز به توپ دارد و این نشان می دهد که وی در مسیر خود جدیت داشته و اتفاقی پا به میدان جنگ نگذاشته است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">۴-در کتاب شاخه نبات که خاطرات همان سرهنگ سوئدی است متوجه می شویم که رئیس علی در روزهای نبرد قهرمان مردم &#8220;فارس&#8221; است به گونه ای که نیلستروم می گوید &#8220;شاید همه پسر هایی که امروز در شیراز به دنیا بیایند رئیس علی نامیده شوند&#8221;آیا این محبوبیت در منطقه نصیب یک عامی ساده لوح یا یک قهرمان دروغین می شود؟ آیا جز قهرمانان راستینی که خود را فدای مردم می کنند کسی می تواند این همه هواخواهی و دوستداری را نصیب خود کند؟ </span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">۵- همه شواهد و قرائن و اسناد تاریخی حکایت از آن دارند که انگلیسی ها بوشهر را برای این که به چنگ مجاهدین به رهبری دو سید کازرونی و رئیس علی و واسموس نیفتد اشغال کردند و به فاصله دو روز به دلوار حمله بردند و ۴٨ ساعت این بندر و اطراف آن را به آتشبارهای خود بستند.آیا اگر رئیس علی یک دهاتی تفنگدار معمولی بود چنین هجمه و لشکر کشی توسط قوای بریتانیا صورت می گرفت؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">۶- رئیس علی در تاریکی شب و در بوشهر و باز در چند قدمی نیروهای انگلیسی گلوله خورد و شهید شد.بلا فاصله گفتند همراهانش که از طرف خوانین متحد او ماموریت داشتند او را هدف گرفته اند.برخی بستگان او هم که از اختلافات پیشین او با زائر خضر خان و شیخ حسین خان آگاه بودند باور کردند و بدان دامن زدند.اما ذهن هیچ کس به سوی انگلیس و نوکران و نیرنگ هایش نرفت.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">٧- گمان های روستائیان که برخاسته از کینه های محلی بود سبب شد که شان رئیس، کاسته شده و در حد یک مرد روستائی که به دست اقوام و خویشانش از سر کینه یا حسد کشته شده، کاهش یابد.پس از انقلاب زمانی که دولت ما نیاز به تهییج احساسات عمومی و قهرمان سازی داشت، نام رئیس دوباره بر زبان ها افتاد و برایش بزرگداشت گذاشتند که این نوع بزرگداشت ها معمولا نمی تواند به افزایش وجهه مردمی قهرمانان منجر شود و متاسفانه نتیجه، همان که تا امروز به راحتی این مرد در خانه اش تحقیر می شود، بدون اینکه کسی بازخواستی داشته باشد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">٨- واسموس، دوست و متحد رئیس علی دلواری است و وقتی انگلیسی ها، جنرال کنسول آلمان در بوشهر را دستگیر و اسناد کنسولگری را بر می دارند، ادعا می کنند که به نامه هایی دست یافته اند که نشان می دهد، آلمان ها با همکاری رئیس علی دلواری قصد خارج کردن نیروهای انگلیسی از منطقه داشته اند.آیا واقعا پذیرفتنی است که اتحاد رئیس علی و آلمان ها هم یک امر تصادفی و نه از توانایی او و درایتش و اعتماد آلْمان ها به او به عنوان یک فرمانده نظامی توانمند بوده است؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">٨-خوانین محلی متحدان رئیس علی بوده اند و در آن زمان همه در یک جبهه واحد می جنگیده اند. درست است از پیشتر بین زائر خضر و رئیس علی مثلا در مورد عوارض گمرک دلوار اختلافاتی بوده و نزاع هایی داشته اند اما در آن هنگامه، دشمن در خانه آن ها بوده و طبق همه شواهد و قرائن هیچ نشانی از اختلاف بین آن ها وجود نداشته است.نیلستروم در خاطرات خود به احترام ویژه ای که رئیس علی برای زائر خضر خان در میان خوانین قائل بود اشاره می کند و می گوید رییس علی نظرات زایر خضر را تمام و کمال می پذیرفت.آن ها سرگرم طراحی عملیات بزرگ بوده اند و می خواسته اند با یک حمله حساب شده قوای انگلیس را از بوشهر خارج کنند.آگاهان می دانند درست شش روز بعد از کشته شدن رئیس علی، نیروهای تحت فرمان زائر خضر خان،شیخ حسین خان و خالو حسین بردخونی در نبرد &#8220;کوه کزی&#8221;به انگلیسی ها حمله می کنند و قریب هفتصد کشته می دهند.این کشته ها همه از اتباع و بستگان نزدیک و فرزندان همین خوانین بوده که متهم به کشتن رئیس اند!!خالو حسین زخمی می شود و اسیر .شیخ حسین در هنگامه نبرد از نعش دو فرزندش می گذرد و زائر خضر خان زخمی و خسته در حالی برمی گردد که بیشتر نزدیکانش را از دست داده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">*</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"><span style="mso-spacerun: yes;"> </span><span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به هر روی رئیس علی دلواری در دوازدهم شهریور ماه ١٢٩۴ شمسی به شهادت رسید و در حالی که تمام شیراز و پایتخت سیاهپوش شده بود و مجالس عزاداری برپا بود در منطقه خودش گفتگویی آغاز شد که ببینند آیا &#8220;غلامحسین تنگکی&#8221; رئیس را کشته و یا &#8220;علی غلامحسین&#8221; و هنوز این بحث ادامه دارد و هیچ کدام از محققین و مورخین محترم به نتیجه نرسیده اند و فقط در خلال این نود سال انگلیس محترم! از دایره اتهام ، ساحت مقدسش مبرا بوده است.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">دو <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>یادآوری دارم:</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">یکم</span></strong><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"> آن که استعمار و استبداد همواره دشمنان خود را از میان برده اند و زیر جنازه هایشان شیون کرده اند و با هوشیاری نگذاشته اند که از آن کشته ها امامزاده ساخته شود.شگرد آشکار آن ها این است که قتل و یا ترور را به نزدیکان مقتول نسبت می دهند و اختلافات داخلی و یا رقابت های درون گروهی را علت حادثه جا می اندازند.اگر بخواهم به شواهد اشاره کنم محل مناقشه و دردسر می شود. این تعبیری است که یکی از زندانیان پیش از انقلاب هم به نقل از ماموران ساواک می گفت!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="line-height: 150%; text-indent: 0.3in; margin: 0in 0in 0pt;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA">دوم</span></strong><span style="font-family: Tahoma;" lang="FA"> آن که جامعه بی قهرمان پریشان است.ایران قهرمان خواه است و طبیعی است دشمن ایران ضد قهرمان باشد.قهرمانان معاصر ایرانی هر یک به گونه ای پایمال شده اند.این رئیس علی ما نیست که اینگونه نمایانده می شود.باقر خان،ستار خان،مصدق و جدیدا در اجلاس مشروطه امیر کبیر هم.در اجلاس مشروطه با گوش های خودم شنیدم یکی از محققین بنام فرمودند :محمد علی شاه اولین کسی نبود که مجلس را در ایران بست بلکه پیش از او امیر کبیر- بله همان کسی که شما دوستش می دارید- مجلس امرای جمهور را بست.&#8221;می خواستم بلند شوم و اعتراض کنم اما گذاشتم فرمایشاتش تمام شد و رفتم پشت تریبون اما متاسفانه او از اجلاس خارج شده بود.گفتم :این چه تحریف هایی است که می کنید؟مجلس امرای جمهور کدام است؟این مجلس تنها یک شورای موقت سلطنت بود تا بعد از مرگ محمد شاه و رسیدن ناصرالدین میرزا از تبریز امور را بچرخاند و پس از استقرار شاه کارش تمام بود.لازم نبود امیر آن را منحل کند.در کجای دنیا یک شورای سلطنت را با یک مجلس ملی مقایسه می کنند که در این ایران خراب شده برای تخریب چهره محبوب امیر کبیر این خلط مبحث صور می گیرد؟&#8221;ایرانیان قهرمان خواه اند و با حرکت قهرمانان به حرکت می آیند.پس باید آنان را از قهرمان تهی کرد و یا قهرمانانشان را تهی کرد ویا قهرمانان تهی برایشان آفرید!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=95</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ای خطه ایران مهین، ای وطن من!</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=91</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=91#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Aug 2010 14:01:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[خاطرات]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=91</guid>
		<description><![CDATA[
این نوشته با عنوان &#8220;شعر وطنی مشروطه در روزنامه اعتماد ملی امروز چاپ شد
انقلاب مشروطه هم مانند همه انقلاب های بزرگ دیگر زندگی اجتماعی و ادبی مردم ایران را تحت تاثیر قرار داد و توانست بر نوشته ها و سروده های دوره  خود چیره شود.
با آغاز نهضت بیداری چند از شعرا و گروهی از نویسندگان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="body">
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" align="center"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">این نوشته با عنوان &#8220;شعر وطنی مشروطه در روزنامه اعتماد ملی امروز چاپ شد</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">انقلاب مشروطه هم مانند همه انقلاب های بزرگ دیگر زندگی اجتماعی و ادبی مردم ایران را تحت تاثیر قرار داد و توانست بر نوشته ها و سروده های دوره<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>خود چیره شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">با آغاز نهضت بیداری چند از شعرا و گروهی از نویسندگان فرصت یافتند در کنار مبارزین راه آزادی به مبارزه برخیزند و قلم خود را اسباب پیشبرد این حرکت ملی کنند.شعر به دلیل سادگی و روانی و قدرت نفوذ خود جایگاه خوبی نزد مردم داشت و مبارزین با مدد شعر پیام خود را به توده های مردم می رساندند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">شتاب مشروطه از یک سو و فشار دستگاه استبداد از سوی دیگر سبب می شد شاعران برای انتشار آثار خود از جراید بهره گیرند و با زبانی ساده به بیان دیدگاه ها و اعتراضات خود بپردازند.ورود اشعار با مضمون انقلابی و نزدیک به مسائل روز مردم ، شعر را بارگاه جبروتی خود به زیر آورد و در کوچه و بازار روانه کرد.در این دوره بهترین شاعران ملک الشعراها و شاعران درباری نبودند بلکه بهترین شاعر کسی بود که بیشتر اشعارش در کوچه و بازار دست به دست می شد و می توانست به ذوق مردم انقلابی و برآشفته سازگار شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اشعار مردم پسند این دوره با عناوین &#8220;ملی و میهنی&#8221; رایج شدند و بعدها به &#8220;شعر وطنی&#8221; شهرت یافتند.قهرمانان وطنی در آن دوره علاوه بر سلحشورانی همچون ستارخان و باقر خان،شاعرانی چون عارف و سید اشرف گیلانی و عشقی و فرخی نیز بودند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اگر بیداری ملی برای مبارزه با استبداد و رسیدن به مشروطه نبود، شاید ادیب الممالک فراهانی و ملک الشعرا از مدیحه سرایی های بی حاصل نجات نمی یافتند و عارف از بزم های خوشگذرانی اش فراتر نمی رفت و نسیم شمالی هم هرگز خلق نمی شد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">درون مایه های شعر مشروطه اگر چه متعدد بود اما جان کلام شعر این دوره در سه عنوان بود:آژادی خواهی، قانونگرایی و وطندوستی&#8221;.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0.5in 0pt 0in; unicode-bidi: embed; direction: rtl; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list .5in;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;"><span style="mso-list: Ignore;"><span style="font-family: Times New Roman;">-<span style="font: 7pt 'Times New Roman';">                      </span></span></span></span><span dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">&#8220;آزادی&#8221;</span></strong></span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> در این دوره به دو مفهوم است اول رهایی از هر گونه قید و بند استبداد و دوم مترادف با مفهوم دمکراسی غربی.شاعران و نویسندگان در این دوره علاوه بر لعن دستگاه سلطانی حق تعیین سرنوشت سیاسی و اقتصادی را حق مسلم ایرانیان می دانند.این مضمون در شعر پیش از مشروطه به آشکاری نبود.فرخی می گوید:&#8221; جز به آزادی ملت نبود آبادی/ آه اگر مملکتی ملت آزاد نداشت و لاهوتی می گوید:تا مستقل گردد وطن،تا وارهد خلق از محن/تا بگسلد بند و رسن،باید فداکاری کنیم.</span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0.25in 0pt 0in; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0.5in 0pt 0in; unicode-bidi: embed; direction: rtl; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list .5in;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;"><span style="mso-list: Ignore;"><span style="font-family: Times New Roman;">-<span style="font: 7pt 'Times New Roman';">                      </span></span></span></span><span dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">&#8220;قانونگرایی&#8221;</span></strong></span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> دومین درون مایه شعر مشروطه است.فعالین مشروطه خواه تنها راه نجات کشور را حاکمیت قانون مصوب مجلس می دانند و در پی آنند که دربار را با قانون مهار کنند.شاعران این دوره نیز با پیوستن به این تلاش عمومی می خواهند آزادی های فردی و اجتماعی را تضمین کنند.فرخی می سراید:&#8221;دولت هر مملکت،در اختیار ملت است/آخر ای ملت به کف کی اختیار آید ترا؟/پافشاری کن،حقوق زندگان آور به دست/ور نه همچون مرده تا محشر،فشار آید ترا&#8221;</span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0.25in 0pt 0in; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0.5in 0pt 0in; unicode-bidi: embed; direction: rtl; mso-list: l0 level1 lfo1; tab-stops: list .5in;" dir="rtl"><span style="font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;"><span style="mso-list: Ignore;"><span style="font-family: Times New Roman;">-<span style="font: 7pt 'Times New Roman';">                      </span></span></span></span><span dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">&#8220;وطنخواهی&#8221;</span></strong></span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> جانمایه شعر مشروطه است و عشق وطن زیباترین و بالاترین تمایل مردان و زنان مشروطه خواه: &#8220;معشوق &#8220;عشقی&#8221; ای وطن،ای عشق پاک من!/ای آن که ذکر تو شام و سحر کنم/عشقت نه سرسری است که از سر به در شود/مهرت نه عارضی است که جای دگر کنم/عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم/با شیر اندرون شد و با جان به در شود&#8221;</span><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">وطن که به قول عارف تا پیش از آ« زمان با ده یا شهر زادگاه مردم مترادف بود و یا نزد اقبال و سید جمال در باره کل عالم اسلام به کار رفته بود، در این دوره معنی دیگری یافت و به سرزمینی گفته شد که در آن مردمانی با مشترکات قومی ، زبانی و فرهنگی زندگی می کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اشعار وطنی ادیب الممالک و بهار به سبب آگاهی افزون آن ها بیشتر با تکیه بر عقلانیت سروده شد اما شاعرانی همچون فرخی ،عشقی و عارف با احساساتی شدید و غلیظ همراه بود.ادیب در قصیده ای ابتدا به لزوم اتحاد و یکپارچگی مردم برای به دست گرفتن سر نوشت خویش تاکید می کند و سپس با حسرت می گوید:&#8221;چه شد که ایران آن تختگاه ایرج و سلم/کنون خراب تر از ربع سلمی و سلماست؟/چه شد که عزت او شد بدل به ذلت و فقر؟/چه شد که ملت او مبتلای رنج و بلاست؟/چرا شده است چنین مورد ملامت و طعن؟/چه شد که در همه عالم محل استهزاست؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">بهار</span></strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> نیز در اشعار وطنی بی شمار خود - به جز در اندک مواردی- با تکیه بر تاریخ<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>و فرهنگ ایران مخاطبان خود را به نگهبانی وطن فرا می خواند:&#8221;ای خطه ایران مهین ای وطن من/ای گشته به مهر تو عجین ای وطن من/ای عاصمه دنیی آباد که شد باز/آشفته کنارت،چو دل پر حزن من/دردا و دریغا که چنان گشتی بی برگ/کز بافته خویش نداری کفن من/وامروز همی گویم با محنت بسیار/دردا و دریغا وطن من وطن من&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">ابراز احساسات وطنخواهی نزد عشقی و عارف و نسیم و لاهوتی اما تند و بی پروا و در برخی موارد پرخاشگرانه و همراه با ناسزاگویی است.این دسته شاعران در مقابله و مبارزه خود با خائنین و وطن فروشان و مخالفان آزادی همواره عنان از کف می دهند و حتی به حوزه شخصی اهل استبداد می روند و خانمانشان را بر سر و کوچه و بازار رسوا می کنند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">عشقی</span></strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> در منظومه &#8220;به نام عشق وطن&#8221; که با این بیت شروع می شود:&#8221;هر چه من ز اظهار راز دل تحاشی می کنم/بیشتر از بهر خود مشکل تراشی می کنم&#8221; وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹ را به باد ناسزا می گیرد و می گوید:گای وثوق الدوله ایران ملک بابایت نبود/اجرت امثل متاع بچگی هاین نبود/مزد کار دختر هر روزه یک جاین نبود/تا که بفروشی به کاو زرفشانی می کند/ والی آخر..&#8221; و گاهی هم به ملت می تازد:&#8221;ملتی کاو مرده در تاریخ و اینش امتیاز/نعش خود با دست خود،این مرده مدفون می کند&#8221; و در جایی دیگر با زاری می گوید&#8221;مجنون منم که عشق وطن دارم و فغان!/از عشق،آب و خاک و گل و سنگ می کنم&#8221;.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">عارف</span></strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> شوریده نیز با شعر و سه تار خود به مدد مشروطه می آید و برای وفاداری به وطن از همه چیز خود مایه می گذارد و زندگانی طربناک خود را به رنج راه ها و تبعیدها و حرمان ها بدل می کند و سر انجام در دوردستی به تنگدستی می میرد.او هم از بیداری ایرانیان به وجد آمده و می گوید:&#8221; پیام دوشم از آن پیر می فروش آمد:بنوش باده که یک ملتی به هوش آمد&#8221; و در ادامه می گوید اگر چه ملت بیدار شده است اما از دست وطن فروشان در امان نیست زیرا:&#8221;وطن فروشی ارث است و این عجب نبود/چرا کز اول آدم وطن فروش آمد.&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">عارف در غزلی به نام &#8220;گدای عشق&#8221; می سراید:&#8221;خرابه ای شده ایران و مسکن دزدان/کنم چه چاره که این جا پناه من است&#8221; و در غزل &#8221; یاد وطن&#8221; وقتی وطن را در تنگنای فشار مستبدین و بیگانگان می بیند نفرین می فرستد:&#8221;هر وقت ز آشیانه خود یاد می کنم/نفرین به خانواده صیاد می کنم/یا در غم اسارت جان می دهم به باد/یا جان خویش از قفس آزاد می کنم&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">از نفرین های عارف که بگذریم به غزل&#8221; آرزوی&#8221;ش می رسیم:&#8221;بیمار درد عشق و پرستارم آرزوست/بهبود آن دو نرگس بیدارم آرزوست/ایران خراب تر ز دو چشم تو ای صنم/اصلاح کار از تو در این کارم آرزوست/بیدار هر که گشت در ایران رود به دار/بیدار و زندگانی بی دارم آرزوست/تجدید عهد دوره سلطان حسین گشت/یک مرد نو چو نادر سردارم آرزوست&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">فرخی یزدی</span></strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> هم که ابتدا شاعر آزادی است و بعد وطن در اشعار وطنی هنر کرده است:&#8221;خانه آباد ما را کرد در یک دم خراب/جور و بیدادی که در این کشور ویرانه بود&#8221; و در جایی دیگر شکوه می کند که:&#8221;کشور جم سر به سر پامال شد،از دست رفت/پور سیروس ای خدا تا کی تحمل می کند/ناجی ایران بود آن کس که در این گیر و دار/خوب میزان سیاست را تعادل می کند&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">یکی از اشعار مشهور فرخی مسمطی است که منجر به دوختن دهان او توسط حاکم یزد شد.فرخی در این شعر غلیان احساس دارد و عظمت ایران را پامال اجانب می داند:&#8221;عید جم شد ای فریدون خو بت ایران پرست/مستبدی خوی ضحاکی است این خو نه ز دست/حالیا کز سلم و تور انگلیس و روس هست/ایرج ایران سراپا دستگیر و پای بست/به که از راه تمدن،ترک بی مهری کنی/در ره مشروطه،اقدام منوچهری کنی&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">فرخی که خود را حامی رنجبران و دهقانان می داند وقتی از دست رفتن وطن را مایه تحریک ایرانیان نمی داند،از دست رفتن اسلام را هم گوشزد می کند،شاید دین و وطن به مدد هم بتواند ایرانیان را به حرکت وادارد:&#8221;ای وطن پرور ایرانی اسلام پرست/همتی زان که وطن رفت چو اسلام ز دست/بیرق ایران از خصم جفاجو شده پست/دل پیغمبر را ظلم ستمکاران خست&#8221;اما در انتظار همت ایرانیان و اسلامیان با مددآمپول هوا،به بهشت پرواز می کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">وطنخواهی <strong>ایرج میرزا</strong> از جنس نرم و لطیف است.او می گوید:&#8221;چون که حب الوطن ز ایمان است/ما یقینا ز اهل ایمانیم/گر رسد دشمنی برای وطن/جان و دل رایگان بیفشانیم&#8221; و خطاب به عارف پرشور که سروده بود:&#8221;بیدار هر که گشت در ایران رود به به دار&#8221; گفته است:&#8221;تو خود گفتی که کس بود بیدار/در ایران می رودآخر سر دار/چرا پس می خری بر خود خطر را /گذاری زیر پای خویش سر را&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">سید اشرف گیلانی</span></strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> از سر آمدان وطنخواهی عامیانه است.او مانند عامه مردم کوچه و بازار حرف می زند و شعر می گوید و تصنیف می سراید و شاید خودش برای مردم می خواند:&#8221;ای غرقه در هزار غم و ابتلا،وطن/ای در دهان گرگ اجل مبتلا،وطن/ای یوسف عزیز دیار بلا،وطن/قربانیان تو همه گلگون قبا،وطن/بی کس وطن،غریب وطن ،بینوا وطن&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">سید اشرف در مستزاد مشهور &#8220;درد ایران بی دواست&#8221; اندوهناک است:&#8221;دوش می گفت این سخن دیوانه ای بی بازخواست/درد ایران بی دواست/عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو حرف راست/درد ایران بی دواست&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">لاهوتی</span></strong><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> اما در میان شاعران وطنخواه سرنوشتی غم انگیز دارد.میهندوست است،انقلابی است،شاعر است،پاندارم است قیام می کند و از وطن می گریزد و تا پایان عمر در آرزوی بازگشت به وطن می ماند:&#8221;تنیده با یاد تو،در تار وو پودممیهن ای میهن/بود لبریز از عشق وجودم،میهن ای میهن/تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی/فدای نام تو،بود و. نبودم،میهن ای میهن!&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">لاهوتی از دور وطن را ندا می دهد:&#8221;بشنو آواز مرا از دور،ای جانان من/ای گرامی تر ز چشمان،خوبتر از جان من/اولین الهام بخش و آخرین پیمان من/کشور من ،پیر عالی شان من/طبع من،تاریخ من،ایمان من،ایران من&#8221;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: right; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">این مقاله تنها گوشه چشمی به شعر های وطنی مشروطه بود و امیدوارم اهل قلم و شعر بیشتر به این موضوع بپردازند </span></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=91</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>گهگاه گلابی بر سنگ نشانش می پاشم</title>
		<link>http://mashgh.com/?p=89</link>
		<comments>http://mashgh.com/?p=89#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 06 Aug 2010 13:30:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمد دادفر</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گفت و گو ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://mashgh.com/?p=89</guid>
		<description><![CDATA[
این مصاحبه در هفته نامه نیمروز بوشهر چاپ شده است
مصاحبه با دادفر
احسان اسلامی راد
 
« آئینه سمبل راستی و درستی و پاکی است و در زبان و ادب پارسی به عنوان یکی از زیباترین و دل انگیزترین عناصر به کار رفته است و این پاکی مقدس چندان می ماند که زنگار بر رخ آئینه نباشد&#8230;
اکنون آئینه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<div class="body">
<p class="MsoNormal" style="text-align: left; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" align="right"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">این مصاحبه در هفته نامه نیمروز بوشهر چاپ شده است</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: left; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" align="right"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">مصاحبه با دادفر</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: left; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl" align="right"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">احسان اسلامی راد</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">« آئینه سمبل راستی و درستی و پاکی است و در زبان و ادب پارسی به عنوان یکی از زیباترین و دل انگیزترین عناصر به کار رفته است و این پاکی مقدس چندان می ماند که زنگار بر رخ آئینه نباشد&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اکنون آئینه متولد می شود تا بتواند خدمتی شایان به مردم جنوب ایران نماید. مردم خونگرم و ارجمندی که همان زیر تازیانه آفتاب داغ سخت ترین شدائد را تحمل کردند و این دیار را به عنوان زیستگاه دایمی خویش برگزیده اند. بدان دل بستنه اند و به هیچ قیمتی حاضر نشده اند از آن دل بردارند&#8230; »</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">محمد دادفر اینگونه و با همین عبارت ساده است که آئینه جنوب را <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>به پیشگاه مردم جنوب عرضه داشت تا آسوده از زنگار روزگار، <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>غبارهایش را به تش بادهای جنوب واگذاراند و با وجودش خستگی از رخ برگیرند و شاید گاهی هم بر مظلومیت خویش از سر ناچاری با بی تفاوتی بنگرند. تا اینکه به قول خود او شاید آئینه را به عنوان سنگی بر گور خویش نهد. سنگی که خود صیقلش داده ، متن اش را نوشته ، بر شانه هایش گذاشته بود و جا به جایش می کرد تا روزی بر جای خویش بنشیند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اما دادفر چندی پیش به هفته نامه نیمروز آمده بود. فرصت را غنیمت شمردیم و این گفتگو را با او انجام دادیم. این گفتگو حاصل آن دیدار کوتاه و نامه نگاری های اینترنتی ماست. برای اینکه سؤال های دیگری نیز باید از او پرسیده می شد که در آن دیدار وقت مجال پرسیدنش را نداد. این گفتگو به کمک دوست و همکار عزیزم سیامک برازجانی انجام گرفت. با سپاس ویژه از او.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr">***</span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;"> </span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" dir="ltr"></span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">برای شروع از او خواستم تا به روایت خویش چگونگی شکل گیری آئینه جنوب را برایمان بگوید: «</span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA"> </span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA">پس از صدور مجوز نشریه در روز نوزدهم خردادماه سال ۷۳ تلاشم را برای راه اندازی نشریه آغاز کردم.تحریریه نشریه را با دوستانم نادر قربانی،حمید شاه ولی،اسماعیل بهبهانی راه انداختم و از آقایان آتشی و صغیری و محمد سیدزاده و یونس قیصی زاده هم برای راه اندازی صفحات ادبی و هنری و ورزشی و اجتماعی دعوت کردم.کارهای اجرایی نشریه را برادرم اردشیر و خواهرزاده ام جواد شمشیری بر عهده گرفتند.آقای آتشی در آغاز اقبالی نشان نداد اما پس از انتشار چند شماره با ارسال شعرهای خودش و دیگران تمایل به همکاری نشان داد.سر انجام روز دهم مرداد ماه ۷۳ اولین شماره آیینه منتشر شد.</span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">دادفر و عده ای دیگر از دوستانش در زمان دانشجویی در دانشگاه شیراز محفلی را راه اندازی می کنند که بعداً نقش مهمی در معادلات استان ایفا می کند. از او از چگونگی و چرایی تشکیل این مجمع پرسیدم: «</span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="FA"> </span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA">جمعی از دانشجویان بوشهری دانشگاه شیراز با پیگیری های صمد جلودار گرد هم آمدند که پیرامون مسائل استان و کشور با هم گفتگو کنند.مرحوم محمد حسن رضائیان،محمد رضا سملی،عباسی سملی،مهدی فتوت،صمد جلودار ، یونس قیصی زاده اولین گروهی بودند که گرد آمدند و برای گردهمایی دانشجویان بوشهری برنامه ریزی کردند.این جمع توانست در شیراز چند جلسه بزرگ برگزار کند و همزمان دانشجویان بوشهری دیگر دانشگاه ها را به حرکتی مشابه دعوت نماید.انتخابات مجلس چهارم و مسئله تمایل فارسی ها به انتزاع عسلویه سبب شد این جمع نقش آفرینی خود را در مسائل استان بوشهر آغاز کند.در آستانه انتخابات مجلس چهارم این جمع توانست با دعوت از دانشجویان بوشهری دانشگاه های مختلف کشور اولین جلسات مناظره کاندیداها را طراحی کند که مخالفت مقامات امنیتی- انتظامی و بستن مسجد پیرزن که محل برگزاری این مناظرات بود این تلاش را ناقص و ناکام گذاشت.من در اولین گردهم آیی شیراز که گرداننده جلسه بودم به حضار وعده دادم که پس از فراغت از تحصیل تصمیم دارم به سکوت مطبوعاتی بوشهر پایان بدهم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">و دیری نمی پاید که دادفر وعده اش را عملی کند و آئینه جنوب ۱۰ مرداد ۷۳ اولین شماره اش را بر پیشخوان دکه ها می نشاند. دادفر در همان اولین مقاله اش در آئینه جنوب بیان می کند که به هیچ گروه و فرقه و طیف یا طایفه ای وابستگی ندارد و هرگز نیز خود را به این بازی ها آلوده نخواهد کرد. <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>دلیل این موضوع چه می توانست باشد آنهم از سوی کسی که همگی نطق ها و مواضع تند سیاسی اش در مجلس و کمیسیون اصل نود را به یاد داریم. پس چرا در آئینه جنوب خبری از آن مسائل نبود و نشریه از همان ابتدا رویکردی اجتماعی و فرهنگی به خود می گیرد: « ببینید گاهی اوقات سکوت سیاسی ترین کار است. چپ راه رفتن سیاسی ترین کار می تواند باشد. از طرفی جناح های سیاسی آن زمان شایستگی آنرا نداشتند که آدم به یکی از آنها بپیوندد. <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>خودم به شخصه به تفکرات چپ علاقمند بودم و هستم منتها اینکه بخواهم به این و آن بچسبم این کار را نکردم.» اما چگونه است که این دیدگاه های به اصطلاح چپ در نشریه اش انعکاس نیافته است؟ « ببینید من آئینه جنوب را برای بنیان نهادن روزنامه نگاری نوین در بوشهر منتشر کردم. چون ما در بوشهر نشریه ای نداشتیم. در آئینه جنوب هم نوشتم که اصلاً نمی خواهم که این نشریه را در اختیار خط و خطوط سیاسی قرار دهم. من این نشریه را بنیان می نهم تا روزنامه نگاری در بوشهر بنیان نهاده شود و دیگران وارد این عرصه شوند و این کار تداوم پیدا کند. و جایی نوشتم من به هر قیمتی که شده این نشریه را سرپا نگه می دارم تا مبادا که تعطیلی آن باعث شود که دیگران شهامت حضور در این عرصه را پیدا نکنند. و زمانی که جریان دوم خرداد شکل گرفت و فضای سیاسی بازتر شد وعده دیگر از دوستان علاقمند به کار مطبوعاتی می خواستند نشریات جدیدی راه بیندازند، احساس کردم که در آن مقطع رسالت من تمام شده است و ما باید یا آئینه خوب را تبدیل به روزنامه کنیم و یا اینکه تعطیلش کنیم.»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">قبل از اینکه به سراغ ماجرای &#8220;روزنامه شدن آئینه جنوب&#8221; و تعطیلی اش برویم از شائبه ای پرسیدیم که در زمان انتشار آئینه جنوب وجود داشت و آن تحت فشار بودن نشریه بود. برای مثال عده ای جدایی آتشی از این نشریه را تحت فشار بودن دادفر و نشریه اش می دانستند : « آئینه جنوب منوچهر آتشی را در زمانی که نشریه ای در بوشهر نبود و نهادها و دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی نسبت به ایشان حساس بودند، آنهم در فضایی که می گفتند یا درِ این نشریه باید بسته شود یا خودت با آرامش آنرا ببند، آتشی می تواند در آئینه جنوب باشد و بنویسد ولی بعد از دوم خرداد و فضای نسبتاً باز سیاسی و در حالی که متقاضیان نشریه هم افزایش پیدا کرده و خود آتشی هم می تواند راحت تر احساس نفس کشیدن کند، دادفر تحت فشار قرار می گیرد که ایشان نباشد. آیا چنین چیزی با عقل جور درمی آید که در دوره ای که نویسندگان و روشنفکران تحت فشار بودند و حضور آتشی برای من سراسر هزینه بود، من تحمل می کنم و بعد که در کشور فضای باز و نسبتاً آزاد بوجود می آید آن موقع است که من تحت فشار قرار می گیرم که آتشی نباشد. رفتن آتشی دلایل دیگری داشت که من قصد بازگو کردن آنرا ندارم و بیشتر به ارتباط شخصی و نوع تعامل ما با همدیگر برمی گشت. آتشی از آئینه جنوب به نسیم جنوب رفت و یکی از دلایلش نقل مکان ما به بهشت صادق بود آنهم در یک مکان ۳۰-۲۰ متری که اصلاً اتاقی نداشت. قرار شد ایشان در منزل بنشینند و با آئینه جنوب کار کنند ولی آتشی احساس می کرد که این اتفاق پیرو مسائل دیگری باشد که بوجود آمده است، به همین خاطر از دست من ناراحت شدند. بعد از آن هم ایشان را دعوت کردم ولی ایشان پیشنهاد <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>نسیم جنوب و مشخصاً خورشید فقیه و بقیه دوستانی که به دنبال ایشان بودند تا او را به نشریه دیگری ببرند را پذیرفت و رفت.»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">اما ببینیم حکایت &#8220;روزنامه آئینه جنوب&#8221; چه بود. همانطور که خودش گفت دیگر رسالتش را تمام شده می یافت و می بایست فکری به حال هفته نامه می کرد. یا باید همانطور که دوستانش هم پیشنهاد داده بودند هفته نامه را به صورت روزنامه منتشر می کرد و یا اینکه&#8230; . و یا اینکه باید آئینه اش را در پیچه ای بپیچاند و به یاد آئینه اش گاهگداری شمعی بر مزارش بیفروزد و در گذر پر غبار روزگار، دستانش را به دور کورسوی اش حلقه کند و دست به دامان باران شود تا شاید پیچه از پیکرش بزداید. اما وای اگر باران ببارد&#8230; .</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">و دادفر آئینه جنوب را برای انتشار به عنوان روزنامه به تهران می برد تا به عقیده خیلی ها تعطیل و به عقیده خودش عاقبت به خیر شود.</span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA">: « در ایران همه روزنامه ها برای تعطیل شدن گشوده می شوند.روزنامه در ایران به قول بوشهری ها &#8220;بچه نموندنی&#8221; است.کادر آیینه در تهران<span style="mso-spacerun: yes;">  </span>۴۵ روز وقت خود را برای انتشار گذاشتند اما یک هفته بیشتر اجازه نیافتند.من قریب یک ماه هر روز عصر به دفتر می رفتم و شب آخر هم تا ساعت ۱۱/۵ آنجا ماندم.برای تعطیل کردن یک نشریه که این همه سرمایه گذاری و رهن و اجاره یک ساختمان سه طبقه و دفتر و دستک و قرارداد کار و بیمه و &#8230; لازم نیست! همه شهدا در زمانه خودشان مقصرانی بیش نیستند ، اما گذر زمان شهید را بر جایگاه خود می نشاند!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">ولی به او می گویم شرایط آن موقع را که می سنجم نشریه را دست گروهی دادید. که شهرتشان بر تعطیل کردن نشریات بود. آنهم وارد شدن به آن صورت و آنهم با این تیترها: &#8220;خاتمی کجاست؟&#8221; و &#8220;ما می گوییم رفراندوم، شما چه می گویید؟&#8221;.یعنی </span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">نشریه را دست گروهی دادید که چندی پیش دادگاه نشریه بنیان را که تحت نظارت آن تیم منتشر می شد، <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>تعطیل کرده بود و مشخص بود که نه آنها از مواضع و اصول خود کوتاه می آیند و نه فشارها بر مطبوعات کاهش یافته است؛ « بهتر از این تیترها مگر می شد؟ اتفاقاً ما این تیتر را در شماره اول زدیم که شاید دوستان جناح راستی خوششان بیاید. به خاتمی تاخته بودیم و گفته بودیم که او در این جریان ها که دارد اتفاق می افتد کجاست؟ و کسی که از شماره اولمان خوشش نیامد و ناراحت شد خاتمی بود. در شماره های بعدی هم ما تیتر تند نزدیم و در آن هفت شماره من از ساعت ۴ عصر که از کمیسیون خارج می شدم می رفتم آنجا و می نشستیم تا ۱ بعد از نیمه شب. یعنی ما تمام حواسمان را جمع کرده بودیم که یک وقت دادگاه را تحریک نکنیم که نشریه را تعطیل کند ولی این دو شماره که چاپ شد از من خواستند که خودم نشریه را تعطیل کنم. و من تعطیل نکردم. تا اینکه به فاصله ۱ هفته پس از انتشار نشریه را توقیف کردند. حکم تعطیلی را که صادر کرده بودند ما شماره پنج شنبه را داده بودیم بیرون، من منزل خوابیده بودم که خبرنگار ایرنا به من زنگ زد و گفت: شما صحبتی ندارید؟! گفتم راجع به چه چیزی؟ گفت: راجع به توقیف آئینه جنوب. من از این موضوع خبر نداشتم گفتم از طرف من بنویس: &#8221; پروردگارا این قربانی را از ما بپذیر&#8221;. ولی واقعاً آئینه جنوب عاقبت به خیر شد چه در آینده منتشر شود و چه منتشر نشود، به نظر من به بهترین سرانجام ممکن رسید. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">هنگامی که پرسیدم خبری از رفع توقیفش نیست، گفت که دادگاهش همین روزها تشکیل می شود.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA">بعد از این همه سال که از توقیف آئینه جنوب می گذرد می پرسم به آن دوران که فکر می کنید چه حسی نسبت به آئینه و کار مطبوعاتی <span style="mso-spacerun: yes;"> </span>پیدا می کند؟ : « </span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA">کار مطبوعاتی با همه زجرهایش کار شیرینی است. دوران کار ما هم دوران شیرینی بود،به شیرینی بزم زندانیان! آیینه جنوب یرای من مثل فرزند مفقودالاثری است که گهگاه گلابی بر سنگ نشانش می پاشم اما چشم به راهش نشسته ام!»</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA">اما دادفر چندی پیش مصاحبه ای رابا پیام عسلویه انجام می دهد. مصاحبه ای که اینبار نه با چاپ شدن بلکه با منتشر نشدنش جنجال می آفریند. موضوعی که چند وقتی است بحث محافل سیاسی و روزنامه نگاری شده و صحبت های حاشیه ای زیادی حول این اتفاق شکل گرفته است. برای پرسش آخر جریان این مصاحبه را از او جویا شدم. مسلماً می بایست دلایل محکمی داشته باشد که مانع از چاپ آن مصاحبه شده است: « من در آن مصاحبه به تمام پرسش های آقای موذنی پاسخ دادم اما در حین مصاحبه و پس از آن از آقای هوشمند مدیر محترم نشریه پیام عسلویه خواستم آن مصاحبه را چاپ نکند.من یک ایراد بر آن مصاحبه وارد کردم و آن هم این بود که گفتگو کننده به جای افراد خاصی نشسته بود که بهتر بود آن افراد خودشان به عنوان شاکیان من به روزنامه دعوت شوند.من از آقای هوشمند خواستم حالا که خبرنگار محترم می گوید در تماس های تلفنی سوالات را از افراد خاصی گرفته شما همان افراد را به دفتر نشریه دعوت کنید تا من روبروی آن ها بنشینم و پاسخ بدهم. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA">چرا باید من با نام و نام خانوادگی خودم پاسخ بدهم و بنویسم اما دیگری در لاک خبرنگار شما پنهان شود و بتواند مسئله شخصی خود را به عنوان یک مسئله جامعه جا بزند؟ و بعد هم با نام های مستعار دیگر بر مصاحبه من حاشیه بنویسد. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA">من نماینده بوده ام،روزنامه دار بوده ام اصلا یک آدم یا شبه آدم زنده بوده ام و کارنامه ام پر از برگه های سیاه و سفید است.باید هم برای همه برگه های آن توضیح داشته باشم اما یک رسانه باید با رعایت مساوات همانگونه که مرا به استنطاق می کشد منتقد مرا هم مورد پرسش قرار دهد.من دعوت نشریه را می پذیرم و علنی و آشکارا می نشینم اما منتقد یا مخالف من خودش را در پس شایعات و دروغ های بی ماخذ پنهان می کند و نشریه هم همان ها را به عنوان سند جلوی من می گذارد تا توضیح بدهم.نشریه نباید درگوشی های بی ماخذ را به عنوان سند جلوی مخاطبانش بگذارد البته می تواند بگذارد اما اعتبارش را هم به پای آن ها می گذارد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA">من با انتشار آن مصاحبه از نظر ماهوی مخالف نیستم از نظر شکلی مخالفم.چون پرسش ها شخصی است،بهترین کار این است که پرسش کنندگان در همان نشریه پیام عسلویه گرد آیند و من هم روبرویشان بنشینم به تمام پرسش هایتان پاسخ بدهم و نشریه صورت مناظرات را چاپ کند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA"> </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; line-height: 150%; text-indent: 0.5in; margin: 0in 0in 0pt; unicode-bidi: embed; direction: rtl;" dir="rtl"><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt;" lang="AR-SA">من همین جا از آقایان هوشمند،موذنی و جعفری که پای آن مصاحبه زحمت شدند پوزش می خواهم اما:&#8221;و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم&#8221;»</span><span style="line-height: 150%; font-family: Tahoma; font-size: 10pt; mso-bidi-language: FA;" lang="FA"></span></p>
</div>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://mashgh.com/?feed=rss2&amp;p=89</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
