مهندس موسوی نماینده جریان سوم!

نوشته شده توسط محمد دادفر در ۳:۱۳ ب.ظ – 3:13 ب.ظ -

*ابتدا این بخش از سخنان آقای مهندس موسوی در دانشگاه تهران را به نقل از سایت کلمه بخوانید:

       “{مهندس}موسوی در بخش دوم سخنان خود اظهار داشت: اکنون در فضای سیاسی جامعه؛ چنانکه در بحث‌ها و شعارهای اولیه‌ی همین مراسم و نیز بیانیه‌ی انجمن اسلامی هم دیده می شود؛ مشاهده می کنیم که جریانات مختلفی در جامعه وجود دارد که در مقابل هم قرار می‌ گیرند.

وی افزود: در جامعه و فضای سیاسی که گفت وگوها، شعارها و جریان های مختلف وجود دارد گاهی ممکن است با جریاناتی مواجه شویم که مقابل هم قرار می گیرند.وقتی در این مساله دقت کرده و آن را واکاوی می کنیم دلیل آن را در قبول یک سازمان می بینیم که این می تواند این تضادها و مخالفت ها به وحدت تبدیل شود.

موسوی گفت: امروزه در جامعه ما دو جریان اصلاح طلبی و اصولگرایی وجود دارد که در توضیح اصولگرایی یک زمان این جریان به گونه ای تعبیر می شود که ارتباط وسیعی با اصلاح طلبی داشته باشد و موقعی هم به اصلاح طلبی و اصولگرایی عنوان کلیشه ای قلمداد می شوند که هیچ سازشی با هم ندارند؛ اینجا هم اصولگرایی معانی عمیق خود را از دست می دهد و هم اصلاح طلبی نمی تواند برای تحولات و دگرگونی های درست، مفید واقع شود و تنها به دست مایه ای برای مبارزات خالی از ارزش که ممکن است پشتوانه مردم را در خود نداشته باشد، تبدیل می شود.

وی اظهار کرد: جامعه ما بر عکس این کلیشه سازی در ارتباط  با اصلاح طلبی و اصولگرایی چهره ژانوسی پیدا می کند به این معنی که در عمق قضاوت و داوری خود، جامعه هم اصلاح طلب و هم اصولگراست.”

*اما بعد:

مهندس میر حسین موسوی به عنوان نماینده “جریان سوم” در آرایش نیروهای درون جمهوری اسلامی وارد میدان ریاست جمهوری دهم شد.

مطابق تعبیر ایشان نزاع های سیاسی موجود بین جریان “اصولگرا” و ” اصلاح طلب” جمهوری اسلامی “مبارزات خالی از ارزش” و بدون “پشتوانه مردم” است در حالی که متن جامعه، هم اصولگرا و هم اصلاح طلب است و طبیعتا به گمان ایشان جریان سومی باید بتواند بین این دو جریان قرار گیرد تا آن چه را در مردم جاری است، نمایندگی کند.

این نگاه آقای مهندس موسوی چند نکته را به ذهن می آورد:

-          یکم آن که انتظار اصلاح طلبان برای پذیرش کاندیداتوری این طیف را به تعلیق در می آورد.

-          دوم آن که آقای موسوی تلاش دارد حساب خود را از اصولگرایان و اصلاح طلبان  موجود جدا کند و راه میانبر خود را در پیش گیرد.

-          سوم آن که ایشان مانیفستی جدید ارائه خواهند کرد که از آن مانیفست باید قاعدتا دیالوگ جدیدی بزاید.این دیالوگ احتمالا باید با عناوین “خط امام” یا “راه  انقلاب” باشد که تلفیقی از وجوه مثبت دو طیف سیاسی موجود است.

 صرف نظر از این که تا چه اندازه وی می تواند در انداختن طرح جدید موفق باشد و باز صرف نظر از این گمان های ایشان تا چه اندازه می تواند صادق و واقعی باشد نحوه ورود ایشان به صحنه انتخابات و سراسیمگی شان بیشتر چشمگیر است.

آقای خاتمی پیش از اعلام کاندیداتوری جمله ای غیر منتظره گفتند:”یا من می آیم یا مهندس موسوی” که من همان زمان نوشته ای انتقادی نوشتم و آوردم که غفلت آقای خاتمی از نام آقای کروبی در این جمله زیان هایی دارد و …

امروز، هم خاتمی آمده است و هم موسوی.بنا بر اعلام پیشین باید یکی از این دو مرد بمانند و یکی برود اما تغییر ناگهانی مهندس موسوی عملی شدن این موضوع را به گمان من مشکل می کند.از میان خاتمی و مهندس موسوی زمانی می شود یکی را نگه داشت و دیگری را واگذاشت که هر دو به یک مرام و پشتوانه سیاسی متکی باشند و به عبارت آسان تر هر دو خود را متعلق به یک طیف سیاسی بدانند.آن چه از گفته های آقای موسوی بر می آید تا اندازه زیادی نفی روش های اصلاح طلبان حامی خاتمی است و حتی نفی دیالوگ اصلاح طلبی موجود در جامعه ایران که در تعارض با اصولگرایی معنا می یابد.

من در نوشته ای دیگر پیشنهاد کرده بودم آقای کروبی طیف مستقلی بینابین دو جناح فعلی را سامان بدهد اما امروز با ورود آقای موسوی این امر محقق شده و می توان امیدوار بود که در کنار کاندیدای طیف اصلاح طلب و اصولگرا یک کاندیدای مستقل هم بخت خود را بیازماید.شاید شاهین نیکبختی از فراز سر اصولگرایان و اصلاح طلبان بگذرد و بر شانه شخص سوم بنشیند!

*به هر روی ما همچنان اصلاح طلبیم و کاندیدای ما هم خاتمی است.من مردم ایران را اصلاح طلب می دانم و معتقدم آقای خاتمی ، اگر انتخابات بدون دخل و تصرف باشد، می تواند با آرای شگفت انگیزی همه را پشت سر بگذارد.این را سفر اخیر او  به شیراز و یاسوج و بوشهر نشان داد!


مطالب مرتبط سیاسی |

سنت پایدار اختلاف و انشعاب و شکست!

نوشته شده توسط محمد دادفر در ۴:۴۳ ب.ظ – 4:43 ب.ظ -

 *در آغاز می گویم:

 به نظر من در انتخابات ریاست جمهوری دهم، جناح اصلاح طلب باید با یک کاندیدا وارد شود و آن یک نفر هم آقای خاتمی است.نه بدان جهت که خاتمی دردانه و یگانه دوران است بلکه بدان جهت که شرایط و مقتضیات نظام جمهوری اسلامی چنین اقتضا می کند.تنها در فضای دوقطبی است که اصلاح طلبان می توانند آرای خاموش را به مدد خود بیاورند و از سه کاندیدای موجود اصلاح طلب آقای خاتمی و هوادارانش توان حرکت آرای خفته را دارند اما این توان بدون شک در دو کاندیدای دیگر نیست.زیرا دیالوگ آن دو بزرگوار به دیالوگ محافظه کاران نزدیک است و توان ایجاد حرکت ندارد! این نظر شخصی من است اما اگر هر کدام از این سه نفر کاندیدای واحد اصلاح طلبان باشد من به یاری اش خواهم رفت چه سید معمم ،چه سید مکلا و چه شیخ الرئیس مجلس ششم!

…………………………..

اما سنت پایدار اختلاف و انشعاب و شکست!

اعلام کاندیداتوری آقایان خاتمی و موسوی اگر چه امیدواری بیشتری به اصلاح طلبان داد اما یک دغدغه دیگر بر انبان دغدغه های این جناح افزود و آن هم نزاع بین این دو نفر و آقای کروبی بود.آقای خاتمی باید می گفت: از ما سه نفر یکی می آید و کروبی را از خودشان جدا نمی کرد.

امروز آقای منتجب نیا نایب آقای کروبی که فرمایشات سه سال اخیرشان در ایسنا و فارس! همواره امر مقدس اختلاف بیت دو طیف اصلاح طلب را استمرار داده اند،فرمایش جدیدی داشتند که نشان می داد وحدت کاندیداهای اصلاح طلب کم کم دارد غیر ممکن می شود و آقای کروبی در هر صورت تا انتها می ماند و با موسوی یا خاتمی هم حاضر به ائتلاف نیست.

*کاندیداهای اصلاح طلب اگر برای پیروزی پا به میدان نهاده اند – نه برای عقده گشایی و سرگرمی - به گمان من دو راه بیشتر ندارند:

 یکم:ائتلاف کنند و اختلافاتشان را که بیشتر اختلافات اطرافیانشان! است کنار بگذارند و بر اساس خط کشی ها و بضاعتشان، پست ها و مناصب را بین احزاب و گروه های حامی خود بدون تعارف پیشاپیش قسمت کنند و پس از حصول توافق یکی بماند و دیگران یاری دهند.

 دوم:اگر ائتلاف نکنند و هردو بخواهند بمانند ، چون ایستادن دو کاندیدا زیر یک یک تابلو و همنامی آن ها، بد شگون است و ممکن است بنا به عقیده قدما که دو فرزند به یک نام را مایه بدبختی خانواده و تلف شدن هر دو فرزند می دانستند، خدای ناکرده هر دو کاندیدا و خانواده بزرگ اصلاح طلبان یک جا تلف شوند، بهتر است هر کدام از کاندیداها زیر تابلویی متناسب با شعارها ،برنامه ها و شخصیت خودشان بایستند و این بلای رسیده را به خیر بگذرانند!

پیشنهاد من این است که آقای خاتمی با تابلو کاندیدای “اصلاح طلب” و آقای کروبی با تابلو کاندیدای”میانه رو” وارد صحنه شوند تا خلط شعار ها و هواداران پیش نیاید.محافظه کاران هم در این صورت مجبور می شوند زیر تابلو کاندیدای “محافظه کار” بایستند!

اصلاح طلبی و محافظه کاری دو تفکر رویارو هستند.محافظه کاران بر حفظ وضع موجود و بنیان های سنتی تاکید دارند و اصلاح طلبان بر تجدید نظر در وضع موجود و پی ریزی بنیان های مدرن برنامه های خود را اعلام می کنند.در این میان جای یک گروه میانه که هم مدرن باشد و هم سنتی خالی است و تئوریسین های پیرامون  آقای کروبی می توانند در مدت باقی مانده برنامه هایی بنویسند و ارائه دهند که ایشان به عنوان کاندیدای “میانه رو” وارد صحنه شود.

 *اگر هر دو کاندیدا با تابلو “اصلاح طلبی” وارد شوند به نظر من دو راه پیش روی “هواداران” آن هاست:

 یکم:دو کاندیدا داشته باشند و بر اساس حب و بغض ها و اختلافات قبیله ای – عشیره ای تقسیم شوند و جبهه بگیرند و درگیر شوند و دست آخر هم وامانده و جامانده، شرمساری برند.

 دوم:هر دو کاندیدا را وادار به همنشینی و گفتگوی رویارو کنند و تا آن ها رویارو ننشسته اند و آشکارا اختلافات خود را برنشمرده اند و رفع اختلاف نکرده اند، آن ها را به عنوان کاندیدا نپذیرند.کاندیداهایی که برای آبروی هوادارن خود ارزش قائل نباشند و همه را “رمه وار” به بیراهه ببرند، آیا ارزش این را دارند که به عنوان پیشوای آدم های عاقل بالغ دوراندیش قرار بگیرند؟ آیا این همه روزنامه نگار و نویسنده و استاد دانشگاه و دکتر و مهندس و… باید آبرو و ارزش اجتماعی و آینده سیاسی خود را به کاندیداهایی بسپارند که حاضر به یک نشست دوستانه و مصالحه با دوست و همفکر خود در امری کلان و حساس نیستند؟


مطالب مرتبط سیاسی |